پروازى ، مردم را از خود برانند » « 1 » .
امام همچنان ، نقشههاى پليد معاويه را بهم ميزد و پرده از چهرهء زشت او برمىداشت و قدرتش را درهم مىشكست و هرگز از سلطنت و حكومتش نمىترسيد .
( 1 )
معاويه در مدينه
بگفتهء خوارزمى ، معاويه سفرى بمدينه كرد و تجليل و احترام و بزرگداشت مردم را نسبت به امام حسن ( ع ) مشاهده كرد و به سختى ناراحت شد و ناگزير با ابو الاسود دؤلى و ضحاك بن قيس فهرى بمشاوره پرداخت و گفت براى حسن چه تدبيرى بينديشم تا او را از چشم مردم بيندازم و از ميزان اهميت و احترامش در نزد مردم بكاهم ، ابو الاسود در پاسخش گفت :
« البته امير المؤمنين بهتر ميدانند ، ولى عقيدهء من اين است كه امير المؤمنين چنين كارى نكنند ، زيرا هر چه بگويند مردم ، آن را به حساب حسادت شما ميگذارند و براى او احترام و عظمتى بيشتر قائل ميشوند .
اى امير المؤمنين ، حسن ( ع ) جوانى راستگوى و حاضر جوابست و پاسخ گفتارت را به استوارى ميدهد و استخوان پايت را در هم ميكوبد و ناروائىهايت را آشكار مىكند ، در اين صورت سخنان تو بسود او تمام مىشود و زيانهائى فراوان برايت ببار مىآورد مگر اينكه در ادب او عيبى بيابى و يا در نژادش انحرافى پيدا كنى اما او از چنين نقصهائى مبرا است ، او به درستانديشى و صراحت و رسائى سخن در ميان عرب مشهور است و نژادش بزرگ و عنصرى پاك است ، پس اى امير المؤمنين چنين كارى را مكن » .
ابو الاسود در اين مشورت بدرستى سخن گفت و او را براستى
هامش
( 1 ) - عيون الاخبار ابن قتيبه 1 / 196