( 1 )
4 - مالك بن ضمره
« 1 » مالك بن ضمره نيز براى اعتراض بحضور امام آمد « 2 » و با نهايت خشونت با امام سخن گفت امام در جوابش فرمود :
« من ترسيدم كه ريشهء مسلمانان از زمين كنده شود و تو ميخواهى كه اين دين نابود شود . « 2 »
امام براى او دربارهء لزوم صلح دليل آورد و فرمود اگر جنگ برقرار مىشد مسلمانى در روى زمين باقى نمىماند و او براى حفظ جان مسلمانان و بقاى آنها به صلح تن در داده است .
( 2 )
5 - سفيان بن ابى ليلى
سفيان كه مذهب خوارج را داشت به نزد امام آمد و با گفتارى كه زائيدهء روح پليدش بود ، به امام چنين گفت :
« سلام بر تو اى خواركنندهء مؤمنان ! ! » .
امام به او فرمود :
« واى بر تو ، اى خارجى ، با من به خشونت سخن مگوى ، آنچه ما را بقبول صلح وادار كرد رفتار ناهنجار شما بود كه پدرم را كشتيد و به من خنجر زديد و اردوگاهم را غارت كرديد ، شما وقتى كه
هامش
( 1 ) - مالك بن ضمرهء ضمرى بدانشمندى و فضيلت معروف و از ملازمان صحابى بزرگ پيغمبر جناب ابو ذر بود و حضور پيامبر را دريافت ، او بهنگام مرگ وصيت كرد كه سلاحهايش را به مجاهدان بنى ضمره بسپارند و تأكيد كرد كه اين سلاحها نبايد در جنگ با خاندان پيغمبر به كار برده شود ، برادرش گفت آيا در وقت مرگ همچنين سخنانى بر زبان مىآورى جواب داد ، بلى چنين است ، وقتى كه سيد الشهداء « ع » به عراق آمد و مردم كوفه بجنگ امام رفتند يكى از ياران پسر زياد به پيش موسى پسر مالك آمد و نيزهاش را به عاريت خواست تا با فرزند پيامبر جنگ كند و موسى نيزه را به او داد وقتى كه رفت يكى از زنان خانوادهء مالك گفت آيا وصيت پدرت را فراموش كردى ؟ موسى بدنبال آن مرد رفت و نيزه را از او گرفت و شكست ( الاصابه 3 / 460 )
( 2 ) - البحار