به دوستى و اخلاص اهل بيت شهرتى خاص داشت ، او هم از انعقاد صلح ، به سختى متأسف شد و اندوهى سخت بدل گرفت و با قلبى غمين و دردمند بحضور امام آمد و گفت :
( 1 ) « شگفتى من از كار تو پايانناپذير است ، تو با آنكه چهل هزار سپاهى به همراه داشتى با معاويه صلح كردى و براى جانت تضمينى نگرفتى و پيمانى درست نبستى او هم به تو وعدهاى فيما بين داد ، آنگاه گفت فقط به شخص تو پيشنهادى دارم . امام فرمود : نظرت چيست ؟
مسيب پاسخ داد :
« نظرم اين است كه به وضع پيشين جنگ بازگردى زيرا معاويه پيمان خود را شكسته است »
امام در بيان مصلح ، به او فرمود :
« اى مسيب اگر من خواهان دنيا باشم هرگز معاويه از من در نبرد پايدارتر نيست ولى من صلاح شما را در اين كار ديدم تا دست از كشتن يكديگر برداريد » . « 1 »
امام در سخن خود بيان داشت كه اگر خواهان دنيا باشد و بمقام و قدرت و حكومت عشق بورزد ، از معاويه پايدارتر و بهنگام جنگ استوارتر است ولى پيروزى بر معاويه مستلزم فريبكارى و دروغ و نيرنگهائى است كه با دين مغايرت دارد و او هرگز بچنين كارهاى خلافى دست نمىزند بلكه از روش پدرش كه بر ميزان حق و عدالت و شريعت اسلام است پيروى مىكند .
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن عساكر 2 / 225