تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
و همگى پيشنهاد او را در مورد تجديد جنگ تأييد كردند و با فرياد گفتند « سليمان را به كوفه بفرست و ما را با او همراه كن و وقتى كه شنيدى عامل معاويه را بيرون كرده و خلع او را اعلام كرده‌ايم تو هم خودت را بما برسان » . ( 1 ) ولى مصلحت همگانى مسلمانان خلع معاويه و شكستن پيمان را ايجاب نمىكرد ، زيرا اين كار به علت جو نامساعد آن وقت و ظهور فتنه‌ها و جنجالها و كمى ياران و خوارى دوستان و فراوانى دشمن غير ممكن بود ، بدين جهت امام ، آنها را بسكوت واداشت و احساساتشان را ، تسكين داد و بعد از ستايش و سپاس بپروردگار به آنها چنين فرمود : « اما بعد ، شما ياوران و دوستداران مائيد و شما را به اخلاص و ياورى و پايدارى دربارهء خاندان پيغمبر مىشناسيم ، سخنانتان را فهميدم ، اگر ميخواستم براى دنيا فكر كنم و براى بدست آوردن مقام بكوشم ، هرگز معاويه از من كوشاتر و داناتر نبود ، ولى من رأى ديگرى دارم و خود شما را گواه ميگيرم كه براى حفظ جان شما و صلاح كارتان ، بقبول صلح تن در دادم ، از خدا بترسيد و فرمان او را بپذيريد و در خانه‌هايتان بنشينيد و دست از معارضه برداريد تا نيكوكاران آرامش يابند و از شر بدكاران برهند ، زيرا پدرم به من مىگفت ، معاويه به زودى روى كار خواهد آمد و حكومت را بدست خواهد گرفت ، به خدا قسم اگر با همهء كوهها و درختها بجنگ او برويم ، بازهم اين كار خواهد شد ، زيرا فرمان خداوندى تغيير نمىپذيرد و قضاى الهى ديگرگون نمىشود . و اينكه گفتيد ، من مسلمانان را خوار كرده‌ام ، به خدا قسم اگر خوار شويد و آرامش يابيد براى من بهتر است كه عزت يابيد و كشته شويد ، اگر خداوند حق ما را بسلامت بما بازپس دهد مىپذيريم و از او كمك و يارى ميخواهيم و اگر اين حق را از ما بگيرد بازهم