تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
بود و ميدانست كه سختىها و فشارهاى فراوانى كه امام را در برگرفته بود ناچارش بپذيرش صلح كرد مگر اينكه بگوئيم شدت احساسات تند و اندوه فراوان موجب شد كه حجر چنين سخنى را بگويد . ( 1 ) امام دست حجر را گرفت و او را بگوشه‌اى خلوت برد و در بيان علت صلح به او چنين فرمود : « اى حجر ، سخنت را در مجلس معاويه شنيدم ولى هر انسانى مجبور نيست كه آنچه را تو دوست ميدارى او هم دوست بدارد و رأى و نظرش بمانند طرز فكر تو باشد ، به خدا قسم من اين كار را براى بقاء شما انجام دادم و ارادهء خداوند هر روز به گونه‌اى است « 1 » . و به حجر فهماند كه سپاهيانش گروهى نابكار و خائن بودند و اگر در عقيده ايمان نشانى از حجر داشتند هرگز صلح را نمىپذيرفت . و فلسفهء صلح اين بود كه افرادى همچون حجر و همانند او از مؤمنان براى اجراى افكار خود در موقعى مساعدتر باقى بمانند . ( 2 )

2 - عدى بن حاتم

عدى ، همان مرد نامى و نمونه‌اى كه در عقيده و ايمان و جهاد در راه خدا زبانزد همگان بود ، از انعقاد صلح ، انقلابى تند در نهادش زبانه كشيد ولى با سخنى نرم و كلامى مؤدبانه درحالىكه اندرونش از شدت درد و اندوه مىگداخت به امام چنين گفت : « اى پسر پيامبر ، دوست داشتم پيش از آنكه چنين ماجرائى را ببينم ميمردم ، تو ما را از پهنهء عدالت خود بمحيط جور كشاندى و از حق بازداشتى و به باطلى كه از آن ميگريختيم دچار ساختى ، اكنون دچار خوارى و پستى شديم و بدبختى بزرگى ما را فرا گرفت . امام از سخن عدى ، به سختى اندوهناك شد و براى بيان علت صلح به او فرمود :
هامش
( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 2 / 169