تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
بجنگ صفين مىرفتيد دينتان پيشاپيش دنياتان بود و امروز دنياتان فراپيش دين شماست ، من ديدم كه بمردم كوفه نميتوان اعتماد كرد و هر كس بخواهد بكمك آنها پيروز شود ، شكست مىخورد و آراء آنها هماهنگ نيست ، پدرم از آنها سختىها كشيد و زجرهاى تلخى تحمل كرد ، كوفه شهرى است كه به زودى خراب مىشود و مردمش كسانى هستند كه در دين تفرقه انداختند و گروه‌هائى پراكنده شدند « 1 » . ( 1 )

6 - بشير همدانى

بشير در مدينه به ملاقات امام رفت و گفت : - سلام بر تو اى خوار كنندهء مؤمنان ! ! - عليك السلام ، بنشين وقتى كه بشير نشست امام به او فرمود : - من مؤمنان را خوار نكردم بلكه به آنها عزت بخشيدم ، قصدم از صلح اين بود كه شما را از مرگ برهانم زيرا ديدم يارانم آمادهء جنگ نيستند . « 2 » ( 2 )

7 - سليمان بن صرد

سليمان در عقيده و ايمان و دوستى خاندان پيامبر از ياران برگزيدهء امير المؤمنين بود و در ماجراى صلح در مدائن حضور نداشت وقتى كه خبر دردناك صلح را شنيد بمدينه آمد و بحضور امام رسيد و گفت : - درود بر تو اى خوار كنندهء مؤمنان - عليك السلام ، بنشين
هامش
( 1 ) - تذكرة الخواص ص 207 ، ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه و كشى در كتاب رجال خود اين خبر را به صورتى ديگر آورده‌اند . ( 2 ) - دينورى ص 203