( 1 ) « اما بعد ، تو مردى يهودى هستى كه بىجهت خود را ببدبختى مىكشانى و بجنگى كه سودى برايت ندارد دست ميزنى . در اين جنگ اگر دوستانت پيروز شوند فريبت ميدهند و بيرونت مىاندازند و اگر دشمنانت پيروزى يابند ترا ميگيرند و مىكشند . پدرت هم با كمان بدون زه تيراندازى ميكرد و تيرش هدفى نداشت و در ميان مردم تفرقه انداخت و جدائيها پديد آورد تا اينكه قوم و قبيلهاش خوارش ساختند و سرانجام در ناحيهء حوران با غربت و تنهائى جان سپرد و السلام . »
قيس هم به معاويه چنين پاسخ داد :
« اما بعد ، تو ، بت پسر بت هستى كه بناخوشى اسلام را پذيرفتى و در بين مسلمانان تفرقه انداختى و با ميل و رغبت از دين بيرون رفتى و خداوند دينت را نپذيرفت و از اسلام بهرهاى به تو نبخشيد ، نفاقافكنيت چيز تازهاى نيست تو تا توانستى با پيامبر اسلام جنگيدى و جزء دار و دستهء مشركين بودى و با خدا و پيامبر و مؤمنان هميشه بمبارزه برخاستى ، تو از پدرم به بدى يادى كرد ، بجان خودم قسم او تير را از كمان زهدارش بسوى دشمنان دين پرتاب ميكرد و كسانى بمبارزهاش برخاستند كه جايگاهش را نمىشناختند و بگردش نميرسيدند ، تو من را يهودى پسر يهودى دانستى ولى خودت ميدانى و همهء مردم ميدانند كه من و پدرم دشمن دينى بوديم كه تو آن را ترك كردى و از ياران دينى بوديم كه تو آن را پذيرفتى و به آن گرائيدى و السلام »
اين نامه ، بدرستى واقعيت معاويه را نشان ميدهد و وقتى كه معاويه نامه را خواند رگهايش باد و بينى او ورم كرد و ميخواست به آن جوابى سخت بدهد ولى وزير فريبكار و ديپلماتش عمرو عاص او را از آن كار بازداشت و به او گفت :
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 323
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٢٣