( 1 ) اگر نامهاى برايش بنويسى پاسخى سختتر به تو خواهد داد و اگر رهايش كنى ، سرانجام او هم مانند ديگر مردم تسليم خواهد شد .
معاويه سخن عمرو را پذيرفت « 1 » و نامهء نرمى به او نوشت و گفت :
« بفرمان چه كسى مىجنگى ؟ مگر نمىبينى كه امام تو با من صلح كرد » ؟
ولى قيس به اين سخن قانع نشد و همچنان بر آهنگش پافشارى ميكرد ولى معاويه مىترسيد كه آتش فتنه بالا گيرد و اوضاع ديگرگون شود به همين جهت نامهاى سفيد امضاء براى قيس فرستاد و به او پيغام داد كه در اين نامه هر چه ميخواهى بنويس ولى عمرو عاص از اين ماجرا خشمگين شد زيرا نميتوانست تكريم و بزرگداشتى چنين را نسبت به قيس تحمل كند و بمعاويه گفت :
« اين نامه را برايش نفرست و با او جنگ كن » .
ولى معاويه ، شدت حسادت عمرو عاص را احساس كرد و دانست بمصلحت او سخن نمىگويد و به او گفت :
« در هر صورت ، ما اگر بخواهيم با او جنگ كنيم گروهى از لشكر شام كشته مىشوند و پس از مرگ آنها چيزى براى من نيست ، به خدا قسم من با او هرگز نمىجنگم مگر اينكه ناچار شوم »
فرستادهء معاويه نامهء سفيد امضاء را به قيس رسانيد و پيغام معاويه را ابلاغ كرد ، قيس بمدتى به انديشه فرو رفت و سرانجام ديد كه چارهاى جز پذيرفتن روش ساير مردم ندارد زيرا با نيروى اندكش نميتواند با معاويه جنگ كند و قدرت پرتوانى هم سراغ ندارد كه به آن پناه برد تا از بيعت با معاويه خلاص شود ناچار با پيشنهاد فرستاده معاويه موافقت كرد و در نامه فقط براى خود و يارانش امان خواست
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 4 / 15 و مسعودى در مروج الذهب 2 / 319 گفته است كه اين نامهها وقتى بين قيس و معاويه مبادله شد كه قيس در زمان خلافت امير المؤمنين فرماندار مصر بود .