و چيز ديگرى درخواست نكرد « 1 » .
( 1 ) ولى حاضر نشد كه بديدار معاويه برود زيرا سوگند خورده بود كه جز با شمشير و نيزه با معاويه ديدار نكند . معاويه كه از سوگند قيس خبر يافت دستور داد تا شمشير و نيزهاى بياورند و بين آنها قرار دهند تا قيس سوگندش را نشكند ، بناچار قيس بديدار معاويه رفت و انبوه سپاهيان دورش را گرفتند و به او ديده دوختند .
قيس با گامهائى سنگين درحالىكه سرش را پائين انداخته و نفسش از شدت خشم و اندوه شماره افتاده بود پيش آمد و وقتى كه در برابر جمعيت قرار گرفت چنين گفت :
« اى گروه مردم ، شما شر را بجاى خير پذيرفتيد و خوارى را بجاى عزت و كفر را بجاى ايمان برگزيديد تا اينكه پس از امير المؤمنين و پيشواى مسلمين و پسر عموى پيامبر ، اكنون آزادشدهء پسر آزاد شده بر شما حكومت مىكند . مردى كه داغ بدبختى بر چهرهتان مىزند و با شمشير بر شما فرمان ميراند ، پس چگونه خود را باختهايد و وضع خود را درنمىيابيد ، بلكه خداوند بر دلهاى شما مهر نهاده و شما حقايق را درك نمىكنيد . « 2 »
آنگاه روى به امام كرد و به حالت شكستگى و خوارى و با سخنى آهسته و لرزان گفت :
« آيا از بيعت شما آزادم ؟ »
امام از سخن قيس ، بشدت برافروخت و فقط با يك كلمه به او چنين پاسخ داد :
« آرى » .
ولى معاويه به اين قناعت نكرد و بيشرمى و پرروئى و كم -
هامش
( 1 ) - الكامل 3 / 207 ، طبرى 6 / 94
( 2 ) - تاريخ يعقوبى 2 / 192