تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
( 1 ) ولى بهنگامى كه پايگاه زمامدارى مسلمين از جايگاه اصليش بر كنار ماند ، قريش بر سر تصاحب آن به اختلاف افتادند و كار به جائى رسيد كه رهاشدگان و فرزندانشان يعنى تو اى معاويه و يارانت بحرص خلافت افتاديد و پيامبر فرمود مردمى كه در آن نادانان بفرمانروائى رسند به پستى و خوارى مىافتند مگر آنكه دانايان و شايستگان را به روى كار آورند چنان كه بنى اسرائيل هارون را با آنكه خليفهء پيامبرش ميدانستند كنار زدند و از سامرى پيروى كردند و اين مردم مسلمان هم پدرم على ( ع ) را رها كردند و ديگران را به خلافت پيامبر برگزيدند در صورتى كه پيامبر به على فرموده بود كه تو نسبت به من همچون هارون نسبت بموسى هستى ولى پس از من پيامبرى نخواهد آمد و همهء مسلمانان ديدند كه پيغمبر در روز غدير ، پدرم را بجانشينى خود برگزيد و بحاضران فرمان داد كه اين انتصاب را به ديگران برسانند . همين قريش بودند كه پيامبر از دست آنها به غار گريخت و اگر ياورى ميداشت هرگز از مكه فرار نميكرد و اين پدرم بود كه بهنگام دعوت پيامبر دستش را به بيعت پيامبر گشود ولى ديگران پاسخش ندادند ، و بوقتى كه هيچ‌كس بياريش برنخاست پدرم از رسول اللّه حمايت كرد . خداوند هارون را بهنگامى كه بنى اسرائيل بناتوانيش كشاندند و ميخواستند او را بكشند در فراخى حمايتش جاى داد و همچنين خداوند پيامبر را به وقتى كه از ترس به غار پناه برده بود بكنف مرحمتش كشانيد و همچنين من و پدرم بروزگارى كه شما مردم بشكست و انزوايمان انداختيد در دامان گستردهء لطف الهى قرار گرفتيم و اين سنتهاى الهى است كه در طول تاريخ از پى هم مىآيد . « 1 » آنگاه امام ، خطاب بگروه مردم چنين فرمود :
هامش
( 1 ) - البحار 10 / 114