تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
بگرديد كه جدش پيامبر خدا باشد جز من و برادرم حسين كسى را نمىيابيد ، ( 1 ) اين را مىدانيد كه خداوند شما را بوسيلهء جدم هدايت فرمود و از گمراهى رهائى بخشيد و از نادانى بدانائى بركشيد و پس از خوارى عزيزتان ساخت و بعد از كمى به فراوانىتان رسانيد . معاويه با من دربارهء خلافت كه حق من بود نه او بمبارزه برخاست و من در باره صلاح مردم و پايان جنگ انديشيدم شما هم كه با من بيعت كرده‌ايد كه با هر كس صلح كنم صلح كنيد و با هر كس كه بجنگم بجنگيد و اكنون صلاح در اين ديدم كه با معاويه صلح كنم و از جنگ دست بردارم زيرا ميدانم نگهدارى خون مسلمانان بهتر از ريختن آن است و در اين كار جز صلاح و بقاء شما نظرى ندارم و نميدانم شايد اينهم آزمايشى براى شما باشد و سودى تا بهنگامى كه فرمان خدا فرا رسد « 1 » . آنگاه به ستمهائى كه بخاندان پيامبر رسيده اشاره كرد و فرمود : « معاويه گمان مىكند كه من او را سزاوار خلافت ميدانم و خود را شايستهء چنين مقامى نمىشمارم ، معاويه دروغ مىگويد و اين مائيم كه از هر كس بزمامدارى مسلمانان بر طبق آيات قرآن و سنت پيامبر شايسته‌تريم ولى پس از مرگ پيغمبر تا كنون بر ما ستمها رفت و بين ما و آنها كه بر ما ستم كردند و بر گردنهاى ما جهيدند و مردم را بر ما بشورانيدند و سهم ما را از بيت المال گرفتند و مادرمان فاطمه را از ميراث پدرش بر كنار داشتند ، خداوند داورى خواهد كرد . به خدا قسم اگر مردم پس از مرگ پيامبر با پدرم بخلافت بيعت ميكردند و آسمان باران رحمتش را بر آنها فرو مىباريد و زمين بركتشان ميداد و معاويه نمىتوانست بمقام خلافت اسلامى طمع بندد .
هامش
( 1 ) - كشف الغمه ص 170