( 1 ) « اى مردم ، پيروان هر پيامبرى كه به اختلاف افتادند سرانجام باطل آنها بر اهل حق چيره شد » معاويه كه اين سخن واقعى را در آغاز بيانش ايراد كرد متوجه شد كه بزيان خود سخن گفته و براى تصحيح بيانش گفت « مگر اين امت »
سپس گفتار ناروايش را متوجه مردم عراق كرد و منظورش را از مبارزه بيان داشت و بصراحت گفت كه هدفش از جنگ ، بچنگ آوردن حكومت بوده نه خونخواهى عثمان و با نهايت بىپروائى گفت :
« به خدا قسم ، با شما جنگ نكردم براى آنكه نماز بخوانيد و روزه بگيريد و به حج برويد و زكات بدهيد ، زيرا شما خودتان اين كارها را مىكنيد ، بلكه بدان جهت با شما جنگيدم كه بر شما حكومت كنم و خداوند هم اين مقام را اگر چه شما ناراضى هستيد به من بخشيد » .
سپس با كمال صراحت از پيمانشكنى و عدم اجراى مقررات صلح سخن گفت و چنين ادامه داد :
« بدانيد هر خونى كه در اين فتنه ريخته شده بهدر رفته است و هر گونه شرطى را كه در اين پيمان پذيرفتهام اكنون در زير پاهايم مىگذارم « 1 » و كار شما مردم در صورتى سامان مىيابد كه سه موضوع را مورد توجه قرار دهيد :
1 - اگر بودجهاى باشد بشما پرداخت خواهد شد 2 - سپاهيان در موقع خود بخانههاشان بازميگردند 3 - بايد با دشمنان در خانههاشان بجنگيد و چنانچه با آنها نجنگيد آنها با شما خواهند جنگيد . »
واقعا ادامهء جنايتكارى جز اين مفهومى ندارد .
هامش
( 1 ) - طبق روايت ابى اسحاق سبيعى معاويه گفت ( بدانيد هر شرطى كه با حسن ( ع ) بستم اكنون زير پاهايم مىگذارم و به آن رفتار نمىكنم ) و ابن ابى الحديد و شيخ مفيد هم آن را تأييد كردهاند .