اما معاويه با زيركى و فريبكارى خائنانهاش توانسته بود چهرهء شوم حكومت خود را در پردهء فريبى از تظاهرات اسلامى و مظاهر مسلمانى چنان بپوشاند كه اكثريت مردم بواقعيت ننگين او پى نبرند .
در چنين وضعى امام حسن ( ع ) به دو علت چارهاى جز قبول صلح نداشت :
( 1 ) 1 - دنيا آنچنان بمعاويه روى آورده بود كه با كمك پول و فريب توانست پسر عموى امام را كه سردار سپاهش بود بفريبد و بسوى خود بكشاند .
2 - اگر امام خود را بدامان مرگ مىانداخت و بشهادت ميرسيد معاويه چهرهء شهادت را منع ميكرد و حتى از آن بنفع خود بهره ميبرد .
در اين صورت چه نفعى مادى در كشته شدن امام حاصل مىشد جز اينكه معاويه از مرگ و حيات امام در صورت جنگ سود ميبرد . همين سياست اثربخش و نافذ امام بعقيدهء من بزرگترين دليل عظمت آن حضرت بود كه در خطرناكترين هنگامهاى كه اسلام بنابودى تهديد مىشد با اجراى آن توانست پردهء سالوس از چهرهء زشت معاويهء سركش و طاغوت خيانتكار تاريخ بردارد و اگر صلح امام نمىبود مردم از نهاد سياه معاويه و دودمانش آگاه نمىشدند و در آن صورت شهادت حسين ( ع ) همچنين اثر جاودانهاى پديد نمىآورد .
و اگر بخواهيم از جنبهء معنوى مسئلهء صلح امام را بررسى كنيم بازهم مىبينيم كه مسلما كفهء آن بر جنگ برترى دارد ، زيرا حسن ( ع ) حكومت را بخاطر حكمروائى نميخواست بلكه هدفش از حكومت اصلاح حال امت و گسترش عدالت و آسايش در بين مسلمانان بود و گمان نمىكنم كه اين عقيدهء معنوى مخالفتى با دليل مادى صلح داشته باشد زيرا پدر و جد امام همچنين روشى را
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٠٩