( 1 ) ما بهنگامى كه صلح و جنگ امام را در ميزان يك بررسى درست اندازه مىگيريم مىبينيم كفهء صلح كاملا بر جنگ برترى دارد و معيارهاى دقيق علمى به آن اعتبار مىبخشد و چنانچه مسأله را از نظر مادى و يا از نظر روانى بسنجيم لزوم صلح از هر جهت ضرورى مينمايد .
از نظر مادى كه نگاه كنيم مىبينيم كه امام حسن به همراهى سپاهيان سست عنصر و بيچارهاى مىجنگد كه قبل از نبرد آماده فرارند و چگونه امام ميتواند به اميد چنين نيروى از هم پاشيدهاى با معاويه بجنگد ، معاويه فريبكارى كه حتى توانست بر ارتش امير المؤمنين پيروز شود در صورتى كه سپاهيان على ( ع ) داراى چنان معنويتى بودند كه زمين در زير پايشان ميلرزيد و امتيازات ديگرى نيز داشتند كه سپاهيان امام حسن فاقد چنان معنويتها و مزايائى بودند .
در اينجا ميتوان گفت كه شايسته بود امام حسن با وجود همين شرايط نبرد كند تا شهيد شود و با افتخار جان سپارد ولى در اينجا دقت نظرى در شناخت موقعيت آن زمان لازم است و با يك بررسى كامل در مىيابيم كه در آن روزگار با فريبكاريهاى معاويه چهرهء شهادت مسخ مىشد و معاويه به آن رنگ خروج بر ضد مسلمانان و اخلالگرى در نظم اجتماعى مسلمين مىداد زيرا در آن وقت يك ملاك راستين حقيقى براى شناخت واقعيتها وجود نداشت تا قربانى شدن و فداكارى كردن اثر عميق خود را در افكار و اذهان باقى بگذارد و در نتيجه خون شهيد بهدر ميرفت و نه تنها بىجهت ميمرد بلكه نام و اعتبارش هم بعنوان مرگى ديگر لوث مىشد .
در آن روزگار حيات اجتماعى اسلامى ديگرگون شده و بسود يك حكومت ستمكار تغيير جهت داده و نفعپرستى يك پادشاهى شكل گرفته از كناره خلافت اسلامى به همه سوى چنگ انداخته بود ،
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٠٨