و هر كس به آنجا روى مىآورد به آتش ستم مىسوخت چنان كه عبد الملك در اين باره مىگويد ، مردم بزندگانى اندكى قناعت ميكردند و با همسرى موافق ميزيستند و هرگز بدستگاه ناپاك ما راه نمىيافتند كه آزارى ببينند « 1 » .
( 1 ) فرمانروايان اموى ، ستمگرى و تجاوز به حقوق مردم را به آخرين اندازه رسانيده بودند و اموال آنها را بناحق ميربودند و مالياتهائى سنگين به مسلمانها تحميل ميكردند و به پرداخت آن با نهايت سنگدلى وادارشان ميكردند چنان كه فانفلوتن مىنويسد :
بجاى آنكه خلفاء ( حاكمان اموى ) از مأمورين خود مسئوليت و حساب و كتابى بخواهند و آنها را از ستمگسترى و جنايت بازدارند برعكس در دزدى و غارتگرى با آنها شريك مىشدند و پولهائى را كه با رسوائى از مردم گرفته مىشد بالا مىكشيدند و به هرگونه تجاوزى كه از طرف كارگزارانشان نسبت به اموال مردم صورت مىگرفت رضايت ميدادند و اين گونه شركت در غارت اموال عمومى دليل آن بود كه بيش از هر چيز به پر كردن خزانهء مركزى توجه داشتند « 2 » .
معاويه و ديگر حاكمان بنى اميه هرگز به حساب كارگزارانشان نمىرسيدند و آنها را از ستم و تجاوز بحقوق مسلمين بازنمىداشتند چنان كه عقبة بن هبيرهء اسدى ضمن اشعارى خطاب بمعاويه از ستمگرى عمال و غارتگرى اموال مردم مينالد و ميگويد :
اى معاويه ما انسانيم كمى با ما نرمى كن * آخر ما كوه و آهن كه نيستيم
زمينهاى ما را خورديد و از كشاورزى خالى كرديد * ديگر كشاورزى و دروگرى اينجا پيدا نمىشود
ما مردمى شديم كه همه چيزمان از دست رفت *
هامش
( 1 ) - الكامل 10 / 183 ( 2 ) - السيادة العربيه ص 28