اگر تو فرمانروايانت را مراقبت ميكنى * همانا كارگزارانت در زمين همچون گرگهايند
آنها فرمانت را هرگز نمىپذيرند * مگر آنكه گردنهايشان را با شمشير بزنى
شمشيرهائى كه در چنگ پيشتازان بينا باشد * و در فرود آمدنش زجرها و عذابها پديد آيد « 1 » .
مردى به عمر بن عبد العزيز كه روى منبر بود چنين خطاب كرد و گفت :
كسانى كه در سرزمينها مأموريت دادى فرمانت را انداختند و حرامها را حلال دانستند آلودهدامنان بر منبرها بالا رفتند و همگى به ستمكارى و تجاوز پرداختند ميخواستم امانتدارى در آنها بيابم به عدالت ولى هيهات كه مسلمان امينى پيدا نميشود « 2 » .
( 1 ) مسلمانان در آن روزگار آزمايشى سخت را مىگذرانيدند و ستم بزرگى را از حكومت اموى كه براى نابودى حق تعمدى وافر داشت تحمل ميكردند ، روزگارى سياه كه سايهء امويان بر آن سنگينى ميكرد و مىكوشيدند كه با عدالت مبارزه كنند و فقر و بيچارگى را در همهء سرزمينهاى اسلامى رواج دهند .
اين جنايتها كه از معاويه و ديگر ملوك بنى اميه برشمرديم موجب شد كه مردم بر آنها بشورند و خشم گيرند و اجتماع اسلامى در همهء مراحل تاريخ به اين دودمان سياه نفرين فرستد و با آنها دشمنى ورزد ، زيرا آنها در دوران حكومتشان واقعيت كفر و جاهلى خود را نشان دادند ، واقعيتى كه هيچگونه پيوستى با حقايق اسلامى نداشت .
هامش
( 1 ) - البيان و التبيان
( 2 ) - البيان و التبيان