سرش نمىشد و با تهمت و بدگمانى هر كسى را ميگرفت و دست و پاها را ميبريد و چشمها را درمىآورد بطورى كه سايهء مرگ بر سر بزرگان و آزادمردان سنگينى ميكرد و ميزان سختگيرى و وحشت به اندازهاى رسيد كه بتصور درنمىآمد ، ( 1 ) چنان كه خود زياد در خطبهاى كه بدون نام و ستايش خدا ايراد كرد از اين سياست كدر و سياه و نقشههاى خطرناك خود پرده برداشت و گفت :
« من به خدا قسم ، رفيق را بجاى رفيق ميگيرم و ساكن را بجاى مسافر و آمده را بجاى رفته و سالم را بجاى مريض ، تا به جائى كه يك نفر از شما به برادرش بگويد سعد را نجات بده كه سعيد كشته شد » و بخطبهاش چنين افزود :
« ما براى هر جرمى ، مجازاتى قائل شدهايم ، هر كس گروهى را غرق كند غرقش مىكنيم و هر كس آتشى بر مردمى بيفروزد او را مىسوزانيم و هر كس خانهاى را سوراخ كند قلبش را سوراخ مىكنيم و هر كس قبرى را بشكافد ، زنده مدفونش مىكنيم ، به خدا قسم كه در ميان شما گروه فراوانى هستند كه بدست من به خاك خواهند افتاد ، پس پروا كنيد كه از آنها نباشيد » « 1 »
منظور از چنين گفتارى اين است كه حدود و قصاصى كه خداوند و پيامبرش براى مجرمان وضع كردهاند بعقيدهء زياد براى مردم بصره و كوفه كافى نيست و آنها را به راه مستقيم نمىآورد ، زيرا در احكام اسلامى نيامده كه هر كس را كه غرق كند غرقش كنند و اگر بسوزاند ، بسوزانندش و اگر كسى خانهاى را سوراخ كند قلبش را سوراخ كنند و هرگز اسلام فرمان نداده است كه اگر كسى قبر مردهاى را نبش كند او را زنده بگور كنند و اسلام هرگز در اثر سوء ظن كسى را كيفر نمىدهد .
دستورات اسلامى چنين است ولى زياد ، مجازاتهاى سنگين خود را
هامش
( 1 ) - الكامل 3 / 226