مثل هدهدهائى كه تيراندازان بال او را بشكنند * و سرنگون شده از رهروان كمك بخواهد
اى خليفهء خدا همانا بستگان من همگى * چون پرندگانى شدند كه توانائى پرواز ندارند
اينها گروهى هستند در اسلام كه ترك نكردند * زكات را و تباه نساختند نمازشان را
آنها مردم مرتد يمامه را نابود كردند * همچنانكه ستمكاران كشته ميشوند
در فصل بهار شيرها را ننوشيدند * مگر ترش و تلخ و اندك
يحيى بر آنها تاخت و مستحكم ساخت * بندى را كه مسلمانان آن را سنگين ديدند
فرمانهائى داد كه بىنيازان را نيازمند كرد * بعد از بىنيازى و فقيرها را بيچاره ساخت
اكنون بستگان من كارشان را واگذاشتند * به تو ، يا منتظرند مدت كمى را « 1 » .
( 1 ) اين شعر كه اسف و اندوهى بزرگ را در بر دارد نشانگر حقيقت تلخى است كه شاعر در مضامين آن بتصوير ستمكاريهاى واليان بنى اميه پرداخته و از تجاوزات آنها بحقوق مسلمانان سخن گفته است .
اين تبهكاريها همچنان ادامه داشت و حتى در روزگار عمر بن عبد العزيز هم كه ميگويند دادگرترين پادشاهان بنى اميه بوده است چنين ستمگريهاى سياهى استمرار داشت و كارگزاران او هم از هيچ كارى در غارت اموال مردم و ربودن ثروتهاى عمومى فروگذار نمىكردند چنان كه كعب اشعرى خطاب به او چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) - طبقات فحول الشعراء ص 439 . جمهرة اشعار العرب ص 341