را برايش نوشت :
( 1 )
چگونه پولهائى كه برايت فرستادند * ترا اى ابو عريان رنگ كرد
تو ديروز زياد را نمىشناختى * و امروز آنچه را كه نمىشناختى مىشناسى
خدا زياد را توفيق دهد كه با پول * آنچه را كه از آن مىترسيد به خود نزديك ساخت
ابو عريان كه اين اشعار را خواند در پاسخ معاويه چنين گفت :
از جايزهاى كه دلها را زنده مىكند سخن گفتى * ولى تو اى پسر ابو سفيان ما را فراموش كردى
اما زياد ، مقامهايش نيكو است * در نزد ما و ما به حق او بهتان نمىزنيم
كسى كه راه خير را ببندد نتيجهاش به او ميرسد * يا اگر راه بدى را ببندد جزايش را در هر جا كه باشد مىيابد
« 1 » .
( 2 )
6 - ابو بكرة
از ديگر كسانى كه در ماجراى استلحاق زياد بر معاويه خشمگين شد و زياد را سرزنش كرد ابو بكره برادر زياد بود كه به سختى روش برادرش را زشت شمرد و با او قطع رابطه كرد و بديدارش نرفت و وقتى كه زياد به سفر حج ميرفت ابو بكره بدار الحكومه رفت و يكى از نگهبانان كه او را ديد با شتاب به نزد زياد رفت و گفت :
- اى امير ، برادرت ابو بكره وارد قصر شد « 2 » .
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 4 / 71
( 2 ) - ابو بكره ، نفيع بن حارث بن كلده است و گفته مىشود نام پدرش مسروح و بندهء حارث بوده كه حارث او را بفرزندى خود ملحق ساخته و او برادر زياد بوده است و از آن جهت ابو بكره لقب يافته كه از باروى طائف به بكره رفته و بحضور پيامبر راهنمائى شده است او با جمعى از يارانش در زمان عمر مرتكب