- واى بر تو آيا او را ديدى ؟
- اين اوست كه دارد مىآيد .
ابو بكره پيش آمد تا به بالاى سر زياد رسيد و زياد پسرش را در دامان نشانده بود ، ابو بكره بدون آنكه توجهى به زياد كند به منظور تحقير او به پسر زياد گفت :
« اى پسر ، پدرت مرتكب گناهى بزرگ شد ، مادرش زنا كرد و زياد از پدر اصليش كناره گرفت نه به خدا قسم ، من نميدانم كه هرگز سميه ابو سفيان را ديده باشد و اكنون پدرت ميخواهد گناهى بزرگتر مرتكب شود فردا ميخواهد به حج برود و در اين سفر ناگزير بديدار ام حبيبه دختر ابو سفيان كه ام المؤمنين و همسر پيغمبر است خواهد رفت در اين صورت اگر همسر پيغمبر به او اجازهء ورود داد ، مصيبت بزرگى بر پيامبر وارد مىشود و اگر به او اجازهء ورود نداد رسوائى بزرگى به پدرت خواهد رسيد ، ابو بكره اين سخن را گفت و رفت و زياد جواب داد « اى برادر ، خداوند در برابر نصيحتى كه كردى به تو پاداش نيكو بدهد چه خشمگين باشى و چه بر تو خشم گيرند » « 1 » .
( 1 )
7 - يزيد بن مفرغ
اين شاعر با استعداد و نابغه با دو فرد شعر زياد را چنان هجو كرد كه براى هميشه در برابر نسلهاى آينده او را به ننگ و رسوائى كشيد .
هامش
گناهى شد و عمر آنها را تازيانه زد و بعد توبه كردند و شهادتشان پذيرفته مىشد اما ابو بكره شهادتش حايز نماند ، بگفتهء ابن سعد ، در زمان فرمانروائى زياد در بصره مرده است و بگفتهء مدائنى در سال 50 هجرى درگذشته است و بعضى ميگويند در سال شهادت امام حسن ( ع ) از دنيا رفته است ( تهذيب التهذيب 10 / 469 ، استيعاب چاپ شده در حاشيه الاصابه 3 / 537 ) ابو بكره بهنگام مرگ بفرزندانش وصيت كرد كه پدر او ابو مسروح حبشى بوده است .
( 1 ) - ابن ابى الحديد 4 / 70 ، الاستيعاب 1 / 550 با اختلاف كم .