تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
انديشه كن كه در تفكر براى تو عبرتى باشد آيا در اين كار به فضيلتى غير از فرمانروائى رسيدى ؟ سميه در دوران زندگانيش نفهميد كه پسرش فرزند گروهى از مردان قريش بود . زياد از اين شعر به سختى اندوهگين شد و گفت : هرگز بمانند اين دو شعر هجو نشده‌ام « 1 » . ( 1 ) شاعر به اين دو بيت هم اكتفا نكرد بلكه اشعارى سخت‌تر و كوبنده‌تر در هجاى معاويه و زياد سرود و آنها را به ارتكاب اين گناه بزرگ كه حرمت اسلام را در هم شكست مورد اعتراض و انتقاد قرار داد ، كه اينك برخى از اشعارش را مىآوريم كه نمودار قريحهء نيكوى اوست :
گواهى مىدهم كه مادرت درنياميخت * با ابو سفيان به آشكارائى و روائى
بلكه رابطه‌اش پنهانى بود * از ترس و حذر شديد
پس هنگامى كه معاويه بميرد * مردمت را به پراكندگى بشارت ده
و همچنين سرود :
همانا زياد و نافع و ابا بكره * در نزد من داستانى شگفت‌انگيز دارند
اينها سه مردند كه آفريده شده‌اند * در شكم يك زن و همه يك پدر دارند
يكى از آنها چنان كه ميگويند قرشى است * و ديگرى بنده است و سومى پسر عمويش عربى است
« 2 »
هامش
( 1 ) - نهايت الارب فى فنون الادب 3 / 281 و در روايت ديگر زياد گفت هيچ چيز مثل شعر ابن مفرغ مرا اندوهناك نكرد . ( 2 ) - الاصابه 1 / 563