تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
( 1 ) مسعودى در مروج الذهب نوشته است كه اين اشعار را از خالد بخارى آورده كه در هجو زياد موقعى كه عباد را به برادرى خود استلحاق كرد سروده است :
اى عباد هرگز بدنامى از تو دور نمىشود * زيرا تو مادر و پدرى از قريش ندارى
به عبيد الله بگو ، تو پدرى ندارى * كه معلوم باشد و كسى نسب ترا نمىداند
استلحاق عباد هم به زياد مثل استلحاق زياد بمعاويه انجام گرفت و اين كار بر خلاف سنت پيامبر بود كه فرمود ( هر كس پدر ديگرى غير از پدر اصليش براى خود ادعا كند بهشت بر او حرام است ) . زياد در انجام اين جرم بزرگ از معاويه سرمشق گرفت و اين معاويه بود كه باب فساد را گشود و با اسلام و تعاليم و دستورات آن بدون هيچ‌گونه ترس و پروائى مخالفت ورزيد . ( 2 )

8 - حسن بصرى

و از جمله عتابگران بر معاويه ، كه عمل او را زشت شمرد حسن بصرى است « 1 » كه استلحاق زياد را از تبهكاريها و گناهان معاويه دانست و گفت :
هامش
( 1 ) - حسن بصرى پدرش ابو يسار غلام زيد بن ثابت انصارى بود و مادرش زن خوبى بود كه كنيزى ام السلمة همسر پيغمبر را به عهده داشت ، حسن دو سال به پايان خلافت عمر به دنيا آمد و گفته مىشود كه در حال بردگى در مدينه به دنيا آمد . او از بزرگان و پيشوايان تابعين بود و در آغاز ماه رجب سال 110 هجرى در بصره وفات كرد و در تشييع جنازه‌اش گروه انبوهى شركت كردند ، حميد طويل ميگويد حسن در شامگاه پنجشنبه مرد و صبح روز جمعه بمرگ او گريستيم و بعد از نماز جمعه او را به خاك سپرديم و همهء مردم جنازهء او را تشييع كردند بطورى كه نماز عصر در مسجد خوانده نشد و تا آن روز سابقه نداشت كه نماز جماعت عصر در اسلام ترك شده باشد ، زيرا همهء مردم در كار دفن او بودند و كسى در مسجد نماند ، ولى ابن سيرين به علت اختلافى كه با حسن داشت در تشييع جنازه‌اش شركت نكرد ( وفيات الاعيان 4 / 124 ) حسن از همكاران بنى مروان بود چنان كه درباره‌اش گفته‌اند ( اگر زبان حسن و شمشير حجاج نبود ، دولت مروانيان از لانه‌اش بقعر گور سرنگون مىشد ) راويان اخبار ، گفته‌اند حسن در حديث تدليس مىكرد .