تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
( 1 ) ابو مريم گفت : « اگر دست از من برداريد بهتر است ، من آنچه را كه با چشمهايم ديده‌ام مىگويم » و بسخنانش چنين ادامه داد : « به خدا قسم ، پيراهن آن زن را گرفتم و در را به روى آنها بستم و متحير نشستم ، ديرى نپائيد كه ابو سفيان بيرون آمد و عرق از پيشانيش پاك ميكرد گفتم ، اى ابو سفيان چطور بود ، گفت اگر پستانهايش افتاده نبود و بوى متعفن نداشت تا به حال مثل او را گير نياورده بودم » . اين شهادت ابو مريم بود دربارهء بدكارگى و رسوائى سميه كه چهرهء انسانيت را سياه ميكرد ولى معاويه از چنين فضيحتى ، شرم نداشت و به غيرتش بر نخورد و حيا نكرد و چرا پسر هند از اينهمه ننگ و رسوائى و پستى و خوارى خجالت بكشد كه دامنش به اين گونه پستىها و زشتىها و نيرنگ‌ها آنچنان آلوده شده كه رذيلت جزء وجودش گرديده و از عناصر شكل دهندهء شخصيتش شده است « 1 » . معاويه ، زياد بن أبيه را به خودش ملحق كرد تا از دشمنيش آسوده شود و از وجود او براى رسيدن به آرمانها و تقويت بنيان حكومتش بهره‌بردارى كند .

ابراز تنفر همگانى

( 2 ) استلحاق زياد ، تنفر شديدى در ميان مسلمانان برانگيخت و همه مىگفتند كه معاويه به مخالفت پيامبر برخاسته و سنت آن حضرت را كنار گذاشته است و همگى به وضع اسلام بيمناك شدند و گروهى از آزاد مردان مسلمان ، خشم و تنفر خود را نسبت بمعاويه و زياد اعلام داشتند كه ما به اشارهء برخى از اين ناقدين مىپردازيم :
هامش
( 1 ) - التاج جاحظ ص 103