دشمن ناميد ، به جهت سوء ظنى كه به من دارى و كينهاى كه در دل مىپرورى ، خويشاونديت را با من از ياد بردى و بستگى خانوادگى من را بريدى و حرمت نسبى خود را با من در هم شكستى ، چنان كه گوئى تو برادر من نيستى و صخر بن حرب ( ابو سفيان ) پدر من و تو نيست و بين من و تو قرابتى وجود ندارد ، من خونخواهى پسر ابى العاص را مىكنم و تو با من مبارزه مىكنى ، و اين بىرگى تو از جانب زنان است تو مانند مرغى هستى كه يك تخم خود را به بيابان بيندازد و تخم ديگر را به زير بالش نگه دارد ، اكنون مىبينم كه بايد نسبت به تو مهر بورزم و از بديهايت درگذرم و پيوند خويشاونديت را استوار دارم و در كار تو طريق احسان را بپيمايم ، بدان اى ابو مغيره هر چند در اطاعت اين گروه بكوشى و بحمايت آنها شمشير بزنى بازهم از آنها دور تر خواهى شد زيرا دشمنى بنى شمس با بنى هاشم شديدتر از خطر كارد تيزى است بر گاو افتادهاى كه براى كشتن ، دست و پايش را بسته باشند .
پس خدايت رحمت آرد ، بخاندان خودت بازگرد و بخويشاوندانت بپيوند و مانند مرغى نباش كه با پروبال ديگران پرواز كند . تو اكنون مردى مجهول النسبى و بجان خودم علت آن لجبازى تو است در صورتى كه من از نسب تو و درخشندگى پيوندت به خوبى آگهى دارم ، پس اگر ميخواهى كه به من پيوندى و بسخنم اعتماد دارى در امر حكومت من شريك هستى و اگر نميخواهى با من باشى و اطمينانى بگفتهء من ندارى پس بهتر است كه لااقل نه دوست من باشى و نه با من دشمنى كنى و السلام » .
حركت به دمشق
( 1 ) مغيره اين نامه را كه بصلاحديد او نوشته شده بود گرفت ، نامهاى سراپا نيرنگ و دروغ و دور از هر گونه فروغ صدق و حقيقت