بفرمان تو ميروم و مثل شمشيرى كه در دست دلاورى نيرومند باشد در اختيار تو هستم »
( 1 ) معاويه كه به فرمانبردارى و وفادارى مغيره اطمينان يافت از راز مهمش پرده برداشت و گفت :
« اى مغيره ، زياد در فارس بحكومت نشسته و در برابر ما چون افعى صدا ميدهد ، او مردى با اراده و متفكر است كه انديشهاى نافذ دارد و رأيش بخطا نمىرود ، من از او بيم دارم و آنگاه هم كه صاحبش زنده بود از او مىترسيدم و از تيزهوشى او هراسى سخت بدل دارم ، چگونه ميتوان به او دست يافت و چاره براى تغيير رأى او چيست ؟
مغيرهء زيرك و فريبكار كه از گرفتارى بزرگ معاويه آگاه شد گفت :
بايد او را فريب داد و بطمع انداخت و نامهاى به چربزبانى برايش نوشت .
مغيره بخصائص روانى زياد آگهى داشت و از خواستها و آرمانهاى هوسبارش باخبر بود و او را براى معاويه چنين تعريف كرد :
« زياد مردى است كه خواهان مقام و بزرگى است و دلش ميخواهد كه بر منبرها بالا رود و سخن بگويد ، بنابراين اگر نسبت به او مهر بورزى و نامهء نرمى برايش بنويسى به تو ميل مىكند و اعتماد ميورزد ، پس برايش نامهاى بنويس تا خودم برايش ببرم » .
معاويه نصيحت مغيره را پذيرفت و نامهاى سراپا دروغ و نيرنگ و فريب برايش به اين شرح نگاشت .
نامهء معاويه به زياد
( 2 ) « از امير المؤمنين معاوية بن ابى سفيان به زياد بن ابى سفيان .
اما بعد ، گاهى مىشود كه اشتباه و هوس ، مرد را بميدان مرگ مىاندازد ، ترا طبق ضرب المثل معروف بايستى قاطع رحم و رفيق