او در محلهء روسپيان كه در خارج شهر طائف بود سكونت داشت كه آنجا را دهكدهء فاحشگان مىگفتند « 1 » .
( 1 ) مادر زياد ، چنين زن پليد و بدكارهاى بود ولى معاويه پروائى نداشت كه فرزندان روسپى را به خود با نسبت برادرى پيوند دهد . علت اين استلحاق ننگين را مورخين چنين مىنويسند كه زياد بن أبيه از طرف امير المؤمنين ، بر بخشى از فارس حكومت ميكرد و پس از شهادت امام ( ع ) ، همچنان زياد در حكومت خود باقى ماند و معاويه از موقعيت و سرسختى او مىترسيد و بيم آن را داشت كه بر جانبدارى امام حسن بماند و براى حكومت شام خطرى جدى پيش آورد ، از اين روى به او چنين نوشت :
نامهء معاويه به زياد
( 2 ) « از امير المؤمنين معاوية بن ابى سفيان به زياد فرزند بندگان ، اما بعد تو بندهاى هستى كه بناسپاسى نعمت پرداختى و خود را سزاوار رنج و گرفتارى كردى ، در صورتى كه سپاس از ناسپاسى بهتر است .
درخت از رگ و ريشهاش شناخته مىشود و شاخه از اصلش برمىخيزد و تو نه مادرى دارى و نه پدرى و در اين گاه بنابودى ميگرائى ، گمان مىكنى كه از چنگال قدرت من بيرونى و نيروى حكومت من به تو نمىرسد ، دور است كه هر انديشمندى ، رأيش درست درآيد و ممكن
هامش
من براى بندهء خدا اندرزگوئى را ديدم * كه هر بردبارى را از خودپسندى بازميداشتخوشبخت آنكه پندى در غير خويش بيابد * و در تجربهها استوارى و عبرت آموزداگر شعرى برايت بفرستم به تو ميفهمانم * كه پوزشها را كنار بگذارى وقتى كه سودى به تو نميرساند( معجم الشعراء ص 173 )
( 1 ) - مروج الذهب 3 / 310