بعد متوجه شدم كه پيش از شما اهل كتاب ، كتابهائى در رديف كتاب آسمانى خود نوشتند و پس از چندى به همان كتابها روى آوردند و كتاب خدا را كنار گذاشتند و من به خدا قسم نمىگذارم كتاب ديگرى با كتاب خدا مشتبه شود به همين جهت از اين كار خوددارى ميكنم » « 1 » .
( 1 ) ولى اين سخن را نميتوان مستدل شمرد ، زيرا سخنان پيامبر به هيچوجه مخالف كتاب خدا نيست و تدوين احاديث رسول موجب دورى مردم از قرآن نمىشود و مستلزم روىگردانى از آن نيست و در اين مورد ، بيشتر گمان بر اين است كه خلفا از آن جهت حاضر بجمع آورى گفتار پيامبر نشدند كه بخشى بزرگ از آن دربارهء فضيلت خاندان رسول و لزوم دوستى آنها بود و مراجعه به آنها را در همه احوال واجب مىشمرد و از طرفى آنها نميتوانستند بخشى از احاديث را جمع كنند و بخشى را كه مربوط به اهل بيت است كنار بگذارند و اگر آن روايات را هم كه در شأن اهل بيت بود ، جمع ميكردند با روش خلفاء مباين بود روشى كه موجب پايمال كردن حق اهل بيت و شكست آنها و دورى آن خاندان از پايگاهى بود كه خداوند به آنها عنايت فرموده بود و اين اقدام نشان دهندهء شدت حسادت و كينه نسبت بخاندان پيامبر بود حتى وقتى كه فهميدند ، پيغمبر ميخواهد جانشينى خود را به اهل بيت بسپارد ، و در اين باره فرمانى بنويسد ، جلويش را گرفتند و در آخرين ساعات عمر پيامبر قلب پاكش را رنجه دادند و گفتند ( كتاب خدا ما را بس است ) و پس از آن گفتند ( نبوت و خلافت در يك خاندان فراهم نمىآيد ) در اين صورت چگونه حاضر مىشدند كه احاديث پيامبر دربارهء فضيلت خاندانش ثبت و تدوين شود .
هامش
( 1 ) - تقييد العلم ص 50 و نزديك به اين خبر در طبقات ابن سعد 3 / 1 ص 206 آمده است .