آنها فراوان بود هرگز امير المؤمنين ( ع ) ناچار بپذيرش حكميت نمىشد و امام حسن ( ع ) بناگزير صلح را نمىپذيرفت .
( 1 )
ب - خستگى از جنگ
سرشت مردم كوفه و روحيهء پست آنها همراه با آسايش طلبى و خستگى و تنآسائى بود و بقول معروف ( خستگان رأيى ندارند ) اهل تلاش و فكر و اراده نبودند ، علاوه بر اين سرشت و طبيعت دو عامل ديگر بر اين خستگى و ناتوانى مىافزود .
( 2 )
1 - جنگهاى پياپى
از جمله عوامل خستگى و ستوه سپاه عراق جنگهائى پياپى بود كه به منظور فتوحات و دفاع از خلافت اسلامى انجام گرفت و مخصوصا دو جنگ صفين و نهروان ، اعصاب مردم عراق را خورد كرد و نيرويشان را در هم شكست و گروهى زياد از آنها در زير سنگ آسياى جنگ نابود شدند و بدين جهت جنگ را ناخوش ميداشتند و طرفدار صلح و سلامت بودند .
( 3 )
2 - نااميدى از غنيمت
سپاه عراق در جنگهاى جمل و صفين و نهروان غنيمتى نبرد و چيزى بچنگ نياورد زيرا امير المؤمنين با مخالفان خود معاملهء با كفار را نميكرد كه اموالشان را بين مسلمانان پخش كند ، بلكه پس از جنگ بصره ( جمل ) دستور داد همهء غنيمتها را به صاحبان اصلى بازگردانند ، اكنون هم سپاهيان عراق ميدانستند كه امام حسن همان روش پدرش را پيروى مىكند و از راه او انحراف نمىجويد ، بنابراين اگر با معاويه بجنگند چيزى از غنائم گيرشان نمىآيد از اين روى بنافرمانى پرداختند و ابراز تمرد كردند و خستگى را بهانه ساختند .
اين خستگى و سستى و عدم آمادگى بجنگ تنها در « مسكن »