خدا و اندوه جانكاهى كه از رفتارشان بدل دارد سخن ميگويد و ميفرمايد « آنها را به پنهان و آشكار و آغاز و انجام ، بجهاد مىخوانم ، گروهى با اكراه و ناراحتى مىآيند و بعضى خود را بدروغ به بيمارى ميزنند و برخى هم با خوارى در خانه مىنشينند ، از خدا ميخواهم كه مرا از دست آنها به زودى نجات دهد به خدا قسم اگر آرزوى شهادت را در نبرد با دشمن نداشتم حتى يك روز با اين مردم بسر نمىبردم و روبرويشان نمىشدم « 1 » » ( 1 ) و در خطبهاى ديگر فرمود :
« به خدا قسم كسى كه گول شما را بخورد فريب خوار است و كسى كه بخواهد بكمك شما پيروزى يابد از كمان شكستهاى بىزه تير انداخته است ، كار به جائى رسيده كه به خدا قسم سخن شما را ، راست نمىدانم و به همكارى شما اميد نمىبندم و به پشتوانهء نصرت شما ، دشمن را نمىترسانم ، آخر شما را چه مىشود ، دردتان چيست ، چه ميخواهيد ؟ « 2 » » .
نهج البلاغه خطبههاى فراوانى را در اين باره متضمن است كه امام در گفتارش ، درد بزرگ و اندوه ژرف خود را از پستى و ناهماهنگى سپاهيان عراق ابراز داشته تا بدانجا كه بتعبير خودش ، دلش را از خشم و اندوه مالامال كردند و شرنگ تلخ غم را جرعه جرعه بكامش ريختند .
خستگى و ستوه سپاهيان عراق در تمام روزگار خلافت امير المؤمنين ادامه يافت و چون مقام پيشوائى به حضرت حسن رسيد به زشتترين روى چهره نمود و تا دعوت معاويه را براى صلح شنيدند همگى فرياد زدند ، زنده مىمانيم ، زنده مىمانيم . اين شعار ننگين دليل ادامهء ترس و ناتوانى آنها از جنگ بود و نشان ميداد كه هرگز آمادهء جهاد نيستند و در هر حال نسبت به امام وفادار نيستند و اگر نبردى با معاويه
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغهء محمد عبده 3 / 67
( 2 ) - شرح نهج البلاغهء محمد عبده 1 / 70