انداخت و بينى او را كند و امام را كه به سختى مجروح شده بود بر تختى خوابانيدند و بمدائن بردند و به قصر سفيد كه مركز فرماندارى مدائن بود براى معالجه منتقل كردند « 1 » .
( 1 ) 3 - با خنجر هم در وقت نماز به آن حضرت حمله بردند و مضروبش ساختند « 2 » .
پس از اين حوادث دردناك ، انديشههاى پليد اين نامردمان بر امام روشن شد و دانست كه تبهكاريها و شرورى از اين بيشتر بر او وارد خواهد شد و ممكن است او را بگيرند و تسليم معاويه كنند و كرامتش را بهدر دهند يا با سوء قصد ديگرى خونش را بريزند و بدون آنكه مسلمانان از قربانى كردن او سودى ببرند بزندگيش خاتمه دهند .
( 2 )
موقعيت خطرناك
وضع دردناك امام در چنين موقعيت لرزان و ناگواريهاى سياهى كه هر بردبارى را به ناشكيبائى ميكشد همراه با انديشمندى و بيدارى بود و خردمندى و درستانديشى و احتياط او در چنين هنگامهاى كه سپاهى به آن دچار شده بود ايجاب ميكرد كه بزرگان و سرداران سپاه را فراهم آورد و پديدههاى تلخ و زيانهاى فراوانى را كه صلح با معاويه ببار مىآورد به آنها يادآورى كند و از اين روى به آنها فرمود :
« واى بر شما ، به خدا قسم ، معاويه به وعدههائى كه بشما در برابر كشتن من داده است وفا نخواهد كرد و من ميدانم اگر با او از در مسالمت درآيم مرا آزاد مىگذارد كه بدين پيامبرم رفتار كنم و خداى بزرگ را پرستش كنم اما شما ، ! بدرستى مىبينم كه فرزندانتان بدريوزگى پسران آنها بروند و از آنها آب و نان بخواهند و آنها با
هامش
( 1 ) - الارشاد ص 170
( 2 ) - ينابيع الموده ص 292