شكيبائى پايان داد ، شما روزى كه به جنگ صفين مىرفتيد دينتان پيشاپيش دنياتان بود ولى امروز دنياتان ، دين شما را به پشت افكنده است ، شما اكنون بين دو گروه از كشتگان قرار داريد ، كشتههائى كه در صفين بر آنها ميگرييد و كشتگانى كه در نهروان خواستار انتقام آنهائيد و بقيه خوار و كينهتوزند » .
( 1 ) امام در اين گفتار رسا از بعضى عوامل كه موجب پراكندگى و نابودى سپاه شدهاند سخن گفت و بعد اشاره به درخواست صلح معاويه كرد و فرمود :
« آگاه باشيد كه معاويه ما را بكارى ميخواند كه در آن عزتى نيست ، اكنون اگر براى مرگ آمادهايد بر او حمله ميبريم و با ضربههاى شمشير بر او فرمان ميرانيم ، و اگر خواهان زندگى هستيد دعوتش را مىپذيريم و بدرخواستش رضايت ميدهيم »
هنوز سخنان امام پايان نيافته بود كه از همه سوى لشكر فريادى هماهنگ بلند شد و فرياد زدند : زنده مىمانيم ، زنده ميمانيم « 1 » .
امام پس از اين ماجراى دردناك ، دانست كه اگر بخواهد با معاويه بجنگد تنها و دست خالى ميماند و هيچكس در اين مبارزهء سخت ياريش نمىكند و پناهگاه استوارى هم ندارد كه به آن پناه برد و از نقشههاى رسواى فرماندهان ارتش آگهى يافت كه ميخواهند او را دست بسته تسليم معاويه كنند يا بناگهانى بكشند و با مشاهدهء چنين موقعيت سياهى ، مصلحت را در پذيرش صلح ديد و پيش از آنكه فاجعهاى ننگين پيش آيد در قبول آن شتاب ورزيد .
يزيد بن وهب جهنى به بدحالى دائمى امام و كينهتوزى اوباش بىسر و پاى كوفه نسبت به آن حضرت اشاره مىكند و ميگويد : وقتى كه امام از شدت جراحت در مدائن بسترى بود به عيادتش رفتم و گفتم :
« اى پسر پيغمبر ، مردم سرگردانند » .
هامش
( 1 ) - حماة الاسلام 1 / 123 ، المجتبى ابن دريد ص 36