( 1 ) 1 - موقعى كه معاويه به پنهانى به جاسوسهايش دستور داد كه در سپاهيان عراق شايع كنند كه قيس بن سعد كشته شده است و مردم كه چنين خبرى را شنيدند به غارت اموال يكديگر پرداختند و كار را به يغماى اردوگاه امام كشانيدند « 1 »
بقرار روايت بعضى كتب تاريخى ، آنها حتى فرشى را كه امام بر روى آن نشسته بود از زير پايش كشيدند و ردايش را از دوشش برداشتند « 2 » .
2 - وقتى كه معاويه ، مغيرة بن شعبه و عبد اللّه بن عامر و عبد الرحمن بن حكم را براى مذاكرات صلح بجانب امام فرستاد ، آنها پس از بازگشت از حضور امام براى فتنهانگيزى با صداى بلند مىگفتند « خداوند بوسيلهء فرزند پيامبر ، خون ما را حفظ كرد و امام دعوت صلح را پذيرفت » سپاهيان كه اين گفتار دروغ را شنيدند دچار سراسيمگى سختى شدند و به خيمهء امام حمله بردند و آن را غارت كردند « 3 » .
( 2 )
تكفير امام
سياهى نادانى و بدبختى بر اين سپاه بىعقيده و زشتخوى چنان خيمه زد كه در ميدان گمراهى و شقاوت همچنان مىتاختند و هر گونه سركشى و گناهى را مرتكب مىشدند و كار جهل و سيهدلى را به جائى رسانيدند كه بعضى حكم بتكفير فرزند پيغمبر دادند و جراح بن سنان به قصد كشتن امام به آن حضرت تاخت و فرياد زد :
« اى حسن ، تو هم بمانند پدرت مشرك شدى ؟ ! »
گروهى اين تجاوز و گستاخى دردناك را بساحت فرزند پيامبرشان ديدند
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى 4 / 122 ، البداية و النهايه 8 / 14
( 2 ) - البحار ، اعيان الشيعة ، تاريخ يعقوبى
( 3 ) - البحار ، شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد