تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
و اشعث بن قيس و حجار بن ابجر « 1 » فرستاد و هر كدام را وعده داد كه اگر امام حسن ( ع ) را بطور ناگهانى بكشند ، فرماندهى سپاه را به - آنها خواهد بخشيد ، يا دخترش را به همسرى آنان ميدهد و يا چندين هزار درهم مىبخشد ، اين خبر كه به امام رسيد زرهى در زير لباس مىپوشيد و هرگاه به نماز مىايستاد آن زره را در برداشت « 2 » ( 1 )

انبوه رشوه‌خواران

صاحبان جانهاى بيمارى كه اثرى از تهذيب دين را نيافته بودند بمعاويه گرويدند و شيرينى دنياشان بفريفت و وعده‌هاى معاويه در كامشان مزه كرد و سر به آستانش نهادند و دعوتش را لبيك گفتند و فرمانش را پذيرفتند ، نامه‌نويسىها شروع شد و سرشناسان و اشراف و وجيه المله‌هاى دنيا خواه طومارهائى نوشتند و براى معاويه فرستادند و آمادگى خود را براى گسستن از امام ، هرطور كه معاويه بخواهد اعلام داشتند و اين نامه‌ها متضمن دو مطلب بود : 1 - حسن ( ع ) را پنهانى يا آشكار تسليم معاويه كنند . 2 - هر وقت كه معاويه بخواهد امام را بناگهانى بقتل برسانند .
هامش
( 1 ) - حجار بن ابجر عجلى پدرش نصرانى بود و بپدرش گفت مردم را مىبينم كه داخل دين اسلام مىشوند و من هم ميخواهم مسلمان شوم ، پدرش گفت صبر كن تا ترا پيش عمر ببرم تا مسلمان شوى ولى بايد در اين پذيرش مقصدى عالى داشته باشى و او را به نزد عمر برد و گفت اشهد ان لا إله الا الله و پسرم حجار مىگويد اشهد ان محمدا رسول الله ، عمر گفت چرا خودت نمىگوئى ؟ گفت من امروز يا فردا مىميرم ، مرزبانى در معجم الشعراء مىنويسد ابجر در زمان امير المؤمنين چندى كم قبل از شهادتش ، بمذهب نصرانيت درگذشت و جنازهء او را نصرانيها تشييع كردند و پسرش حجار با گروهى از مردم در كناره‌اى او را مشايعت مىكرد ( الاصابه 1 / 373 ) در بسيارى از كتب تاريخى آمده است كه حجار از جمله كسانى است كه به امام حسين ع نامه نوشت و او را به عراق دعوت كرد ولى چون امام به عراق آمد اين مرد تبهكار پيشاپيش سپاه كوفه بجنگ آن حضرت آمد . ( 2 ) - علل الشرايع ص 84