و او را قسم داد كه مرتكب چنين خطائى نشود ولى بازهم به او اطمينانى نداشت و بمردم خبر ميداد كه اين مرد هم به زودى خيانت خواهد كرد .
( 1 ) فرمانده مرادى هم به همراه سپاهيانش به انبار رفت و معاويه كه از ورودش خبر يافت ، پيكهائى بديدارش فرستاد و نامهاى مثل همان نامه كه برفيقش نوشته بود به او فرستاد و پنج هزار درهم و شايد پانصد هزار درهم به او پرداخت كرد و فرماندارى يكى از نواحى شام يا عراق را به او وعده داد ، فرمانده خائن هم به امام نارو زد و راه معاويه را در پيش گرفت و به پيمانهائى كه بسته بود وفا نكرد « 1 » .
چنين خيانتهائى را گروهى فراوان از اشراف و سرشناسان عراق مرتكب شدند و زلزلهاى در بنيان لشكر انداختند و هماهنگى آنها را از هم پاشيدند .
( 2 )
غارت اردوگاه امام
جانهاى سپاه امام به آخرين حد پستى و زشتى رسيد و ابرهاى سياهى بر آنها سايه افكند كه برقى از شرافت و بزرگوارى در آن نمىدرخشيد ، به حدى كه از ارتكاب هرگونه گناه و تباهى پروائى نداشتند و چنان به پستى گرائيده بودند كه اموال يكديگر را بغارت ميبردند و جسارت را به آنجا رسانيدند كه به اردوگاه امام هجوم بردند و وسائل و اثاثهء آن حضرت را بيغما بردند و به گمان قوى در اين تبهكاريها ، گروه خوارج سهمى بزرگ داشتند زيرا آنها حرمتى براى امام و اموال مردم قائل نبودند و آنها اموال هر كس را كه حاضر بقبول انديشههاى تباهشان نبود بر خود حلال مىدانستند ، غارتگرى اموال امام دو بار به اين شرح انجام گرفت :
هامش
( 1 ) - البحار - 10 / 110