چشم ميديدند و مىگفتند كه هيچكدام از اينها شايستهء خلافت اسلامى نيستند ولى بدان جهت در جنگ معاويه شتاب داشتند كه او را از امام نيرومندتر ميدانستند و به اين منظور به سپاه امام پيوستند تا كار معاويه را تمام كنند و چون معاويه از ميان برداشته شد نابودى حسن « ع » براى آنها آسان بود و او را هم مانند پدرش بناگهانى مىكشتند .
( 1 )
3 - آزمندان
عدهاى از طمعكاران دنياپرست نيز در صف سپاهيان امام وارد شده بودند كه ايمانى به ارزشهاى معنوى نداشتند و نه عدالت را تقديس ميكردند و نه حق را مىشناختند . آنها بدنبال سودجوئى و آزمندى شخصى خود بودند و مراقب بودند كه پيروزى با كدام گروه است تا به آن ملحق شوند .
( 2 )
4 - شكاكها
بدون شك اين گروه تحت تأثير تبليغات سوء خوارج و دعوتهاى غلط بنى اميه قرار گرفته و در حقانيت خاندان پيامبر به شك افتاده بودند و رسالت معنوى و اصلاحى اهل بيت را به چيزى نمىگرفتند و چنانچه آتش جنگ زبانه مىكشيد به يارى امام برنمىخاستند زيرا آنها عقيده و ايمانى نداشتند كه از آن دفاع كنند .
( 3 )
5 - پيروان رؤساى قبايل
اين گروه ، تعدادى فراوانتر داشتند و خطرشان هم بيشتر و بزرگتر بود ، زيرا كوركورانه و بدون اراده فرمان بزرگان و رؤساى قبيله را اطاعت ميكردند ، انديشه و درك و دريافتى نداشتند و مسئوليت واجب خود را نمىشناختند و ياوگانى بىثبات و پا در هوا بودند و بيشتر مردم عراق چنين بودند كه هر گروه به يكى از رؤساى قبايل پيوسته و