( 1 ) پس ارادهء خود را به مردم ابراز داشت و گفت :
« من اكنون به قرارگاه سپاه ميروم هر كس ميخواهد با من بيايد » .
عدى از مسجد بيرون آمد و بر اسبش كه بر در مسجد آماده بود سوار شد و يكتنه بسوى قرارگاه سپاه تاخت و به غلامش گفت اگر صلاح خود مىداند همراهيش كند و خود را به نخيله رسانيد و خود تنها در آنجا بماند « 1 » .
همچنين خشم و سراسيمگى فراوانى ، سردار بزرگ قيس بن سعد ابن عباده و معقل بن قيس رياحى « 2 » و زياد بن صعصعهء تميمى را فرا گرفت و از سكوت مردم و ناپذيرائى آنها برافروخته شدند و مردم را از اين سستى و پستى سرزنش كردند و روح نشاط و هيجان را براى جنگ و روياروئى با دشمن در آنها برانگيختند و آنگاه متوجه امام شدند و مثل عدى بن حاتم نسبت به او ابراز وفادارى و اطاعت كردند . امام از آنها سپاسگزارى كرد و موقعيت و انديشهء پاكشان را ستود و فرمود : « من هميشه شما را به نيت راستين و وفا و اخلاص مىشناختهام ، خدايتان پاداش نيكو دهد » .
امام با شتاب براى مبارزه با عدوان و طغيان اموى از كوفه
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد
( 2 ) - معقل بن قيس ، محضر پيامبر را درك كرده است ، ابن عساكر مىگويد ، عمار معقل را بحضور عمر آورد تا او را از فتح شوشتر آگهى دهد ، او همچنين به جنگ بنى ناجيه كه مرتد شده بودند اعزام شد ، معقل از سرداران سپاه على « ع » در جمل و رئيس پليس آن حضرت بود ، خليفة بن خياط ميگويد : بعد از شهادت على « ع » ، معقل با مستور ابن علقمهء يربوعى ، سردار خوارج مبارزه كرد و همهء آنها را از ميان برداشت ، اين واقعه بسال 42 هجرى در زمان معاويه رخ داد و گفته شده است كه در سال 39 هجرى در زمان خلافت على « ع » بود ، اين خبر در كتاب الاصابه 3 / 457 آمده است .