مىشكافت ، شما هنگامى كه ديوارى را مىبينيد مثل روباهان بسوراخش مىخزيد ، آيا از دشمنى خدا نمىترسيد و عيب و ننگ آن را نمىفهميد » .
( 1 ) آنگاه با اظهار فرمانبرى و اطاعت كامل رو به امام كرد و گفت :
« خداوند راههاى پيروزى را به تو بنماياند و از ناخوشىها بركنارت دارد و ترا از آغاز تا پايان ، توفيق بخشد ، سخن ترا شنيديم و فرمانت را بررسى كرديم اينك گوش بفرمان توايم و در آنچه بگوئى و بينديشى فرمانبرداريم » .
هامش
كه ابن كثير در كتاب اسد الغابه آورده است ، او از پيغمبر احاديث فراوانى بيان داشته است ، عدى مردى شرافتمند و بخشنده بود و در نزد قومش و ديگر مردمان مرتبهاى بلند داشت او مىگفت هنگامى كه وقت نماز مىرسد با اشتياق فراوان به اداى آن مىپردازم ، روزى عدى بر عمر بن خطاب وارد شد و متوجه شد كه عمر با تكبر به او نگاه مىكند و ناچيزش مىشمارد ، عدى گفت آيا مرا مىشناسى ؟
عمر گفت بلى و خدا ترا بهتر مىشناسد ، خداى ترا به شناختى نيكو گرامى داشت ، به خدا ترا مىشناسم ، تو بهنگامى كه ديگران كافر بودند ، مسلمان شدى ، حق را در موقعى كه ديگران انكارش ميكردند شناختى و به پيمان الهى در وقت فريب ديگران وفا كردى و در آن هنگام كه مردم به اسلام پشت مىكردند به دين روى آوردى عدى گفت مرا بس است ، مرا بس است . او در فتوحات عراق و جنگهاى قادسيه و نهروان و نبرد جسر با ابو عبيده حضور داشت ، از بزرگوارى و بخشندگى او نقل كردهاند كه اشعث بن قيس ، شخصى را به پيش عدى فرستاد و درخواست كرد كه ديگهاى حاتم را به او عاريه دهد ، عدى همهء ديگها را پر غذا كرد و برايش فرستاد ، اشعث پيغام داد كه من آنها را خالى ميخواستم عدى پاسخ داد ما ديگ خالى را به كسى عاريه نمىدهيم ، او هميشه مقدارى نان به لانهء مورچگان مىريخت و مىگفت اينها همسايگان ما هستند و بر ما حقى دارند ، عدى از عثمان كناره گرفت و در جنگ صفين در التزام امام جنگيد و چشمش جراحت برداشت ، او دو فرزند داشت كه يكى از آنها در التزام على ع كشته شد و ديگرى در جنگهاى صفين و نهروان همراه امام بود ، از عدى رشادتهاى فراوان نقل شده است . او در سال 69 هجرى در سنين 120 سالگى در كوفه يا قرقيسا درگذشت ، شرح حال او در اسد الغابه ، الاصابه ، الاستيعاب و تهذيب التهذيب آمده است .