منبج رسيد « 1 » .
( 1 )
ترس مردم عراق :
وقتى كه خبر حركت معاويه و سپاه فراوانش بسوى عراق در همه جا منتشر شد مردم را سراسيمگى و هراسى فراوان فرا گرفت و امام كه از اين خبر آگهى يافت بعضى از يارانش را فرمان داد تا در شهر فرياد زنند ( الصلاة الجامعه ) تا مردم براى نماز در مسجد جامع فراهم آيند و ديرى نپائيد كه گروه انبوهى در مسجد فراهم آمدند ، امام بيرون آمد و بر منبر بالا رفت و خدا را ستايش و سپاس گفت و بعد فرمود :
« اما بعد خداوند فرمان جهاد را بر بندگانش نگاشت اگر چه آنها را ناخوشايند باشد و به مجاهدين فرمود در نبرد شكيبائى و استقامت ورزيد كه خداوند همراه پايندهگان است و شما مردم به خواست و آرمانتان نمىتوانيد برسيد مگر كه سختيها را تحمل كنيد ، به من خبر رسيد كه معاويه دانسته است كه ما بسوى او حركت كردهايم ، او
هامش
( 1 ) - منبج بر وزن منزل شهرى باستانى است كه فاصلهء آن تا حلب دو روز راه است و بدست ساسانيان ساخته شده است و شعرا دربارهء آن اشعارى سرودهاند كه در رأس آنها بحترى قرار دارد و مبتنى در اين شعر به سخن او اشاره كرده مىگويد :
گفته شد كه آرامگاهش در منبج است و بخشندگيش به افق ميرسد و بازخواست مىكند كه چرا از او درخواست نكردهاند .
ابراهيم بن مدبر هم به اين ناحيه كه كنيز زيبائى در آن داشته عشق ميورزيده و گفته است :در شب عين المرج به خيال او افتادم * شوقم برانگيخته شد و اندوهم فزونى يافتبه روى بام برآمدم و گردن كشيدم * بدقت نگريستم و چشمهايم دوخته شدشايد خانههاى منبج را ببينم * و قلبم آرام يابد و اندوهم بر طرف شود( معجم البلدان 8 / 169 )