( 1 ) وقتى كه اشتباهكاريهاى معاويه و نيرنگهاى سياسى او بىنتيجه ماند ، دانست كه بهترين راه براى حصول پيروزى او اعلان جنگ است و گرنه موقعيت از دست او خواهد رفت و فرصتى برايش باقى نمىماند بعلاوه موارد زير او را وادار كرد كه به جنگ شتاب كند :
( 2 ) 1 - او پيوندى محكم با بزرگان عراق و سرداران سپاه امام و رؤساى قبيلهها برقرار كرده بود و دين و دل ارزان آنها را با پول خريده و به وعدههاى فراوان اميدوارشان كرده بود ، آنها هم در نهان به خيانت به امام و اجراى مقاصد شوم معاويه تصميم گرفته بودند و دليل اين جريان بخشنامههائى است كه معاويه به كارگزاران خود نوشت و آنها را به آمادگى جنگ فرا خواند تا هر چه زودتر به او بپيوندند و در اين نامهها اعلام داشت كه طرفداران امام به او پيوستهاند .
( 3 ) 2 - او مىدانست كه سپاهيان امام دچار پراكندگى شده و از فرمانبرى پيشواى خود سرپيچيدهاند و اين حقيقت تلخ موجب امورى است كه منجر به صلح گرديد و با تفصيل دربارهء آن سخن خواهيم گفت .
( 4 ) 3 - معاويه از خطر داخلى بزرگى كه عراق را تهديد ميكرد و شام از آن در امان بود آگهى كامل داشت ، اين خطر ، عبارت از نفاقافكنى خوارج بود كه نقشههاى شوم خود را در همه سوى عراق طرح كرده و مردم را به مخالفت و هجوم برمىانگيختند و هدف آنها سركشى و نافرمانى نسبت به خلافت امام بود و عقيدهء پست خود را
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٩٥