تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
كه بهمراهى وى بودند به اصرار او را برگردانيده ، گفتند تا اكنون هيچ سياحى ازينجاى بالاتر نرفته و ما نيز نخواهيم آمد . پس موسيو نيكولا به آب گرم باز گرديد و در عرض راه پارچه‌هاى گوگرد و هسته دانه زيتون يافت ، همانا بادهاى سخت آنها [ را ] بدانجاى آورده ، از قرارى كه موسيو نيكولا تحرير كرده ، بلندى آن 6636 متر است . در 1860 ، مينوتلى ، ايلچى پروس . . . « 21 » مناصب خود با دكتر پروكش به منتهاى بلندى كوه دماوند برآمد ، ولى نوشته‌هاى ايشان ديده نشده است . همين‌قدر پروكش مىگويد كه ارتفاع آن از 19 تا 20 هزار فوت است . از قرارى كه اولسكى و مكيشف سياحان روس در 1861 از دو طرف رفته و نوشته‌اند و بدستيارى نجوم و هندسه يافته‌اند ، چنانچه در آشوراده و در تجن يقين نموده‌اند ، 18549 فوت روسى بعلاوه دو عشر فوت است . مواضعى كه ميانه كوه البرز و سواحل درياى خزر افتاده ، طبرستان و مازندران گويند . اگرچه از ناميده شدن آنها به اين نام ما را چنانچه شايد اطلاعى نى ، ولى آنچه از اهالى آنجا شنيده‌ايم و در كتب اسلاميين يافته‌ايم در اينجا خواهيم نمود . عقيده اهل طبرستان در اين باب اين است كه گويند يكى از پادشاهان ايران خواست كه مردمان بدنهاد و فتنه‌جوى را از مملكت خود بيرون نمايد ، كس فرستاد پژوهش نمايند و جائى جويند كه آبادى در آنجا نبود ، پس از جستجوى بسيار ميانه كوه البرز و كناره درياى خزر جنگلزارى بدانگونه يافتند و آنان را بدانجاى راندند . پس از چند گاهى پادشاه با خود انديشيد كه حالت ايشان باز جويد . كس فرستاد پژوهش حالت آنان نمودند ، آنان تبرها خواستند كه درختان آنجا را از پاى درآرند و براى خويش جايگاه سازند . و انجا به تبرزنان ناميده گرديد . و رفته‌رفته طبرستان شد . آنچه در جغرافياى ياقوتى است و به اوهام نزديك‌تر است ، اين نام
هامش
( 21 ) - يك كلمه خوانده نشد .