طباخ او را كه ارمائيلا نام داشت فرمان كشتن داد . چه او به فرمان پادشاه خود مردم را كشته ، مغز سر آنان را به مارانى كه از دوش شاه سر بركشيده بودند ، مىدادى . آن طباخ اثبات نمود كه پاره [ اى ] جوانان را كه به او مىدادند كه بكشد ، سر از فرمان پادشاه پيچيده ، آنان را رها ساختى . پس فريدون را بر جان وى رحمت آمد و بخشود .
پس فرمان داد كه براى وى خوردنى سازد كه در آن گوشت و حبوبات نبود ، ساخته آورد . و از دنبه بود . فريدون گفت دنباوندانى يعنى دنبه پيدا كرده [ اى ] . آن كوه را به اين نام ناميدند . و رفتهرفته دماوند كردند .
نيز افسانههاى ديگرى گويند و باور نمايند . از آن جمله گويند در آن كوه دو چاه است در يكى از آن يزيد با مرغى تيز پرواز است كه در هر نيمسالى او را از فرق تا قدم خورده ، باز اندام وى درست شود ، و مرغ آغاز خوردن نمايد و قرنهاست كه هم بدينسان است و خواهد بود . و در چاه ديگر آبى است صافى از برفهاى آن كوه ، كه گداخته شده و آبشخور تمام حشرات الارض است و ديگر چاهها در حوالى آن است ، بهشمار 1666 .
مورخين اسلام برآنند كه ارتفاع كوه دماوند از 4 تا 5 فرسخ است و فراشدن بر آن را نه ساعت زمان لازم دانند و دوره او سى فرسخ و گرديدن آن را 35 ساعت بايد . و نيز برآنند كه از بالاى آن كوه تا به مسافت صد فرسخ راه شهرها و بيابانها را توان ديد . هم برآنند كه كشتى نوح بدانجا فرود آيد . از قرارى كه مورخين فرنگستان نوشتهاند ، چنان برمىآيد كه كوه دماوند آتشفشان است .
دود آنگاهگاه بلند مىگردد . نزديك به هفتاد چشمه آتشفشان دارد .
و معدن گوگرد و زغالسنگى و ديگر معادن در آن كوه بسيار است .
چون دود از آن برخيزد ، گوگردى احداث شود زردگونه و طلارنگ .
در هر هفته اهالى آنجا گرد كرده ، به اطراف بلاد ايران برند و گويند آب چشمههاى گوگرد آنجا به پايه [ اى ] گرم است كه تخممرغ در آن توان پخت . و هر ساله براى چاره و مداوا اهالى ايران بدانجاها
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: عز الدوله
ص٩٢