تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
سوراخ‌ها كه در آن غار بود ، دست مىبرديم ، دست را مىسوزانيد ، به محض ورود در آن برف‌ها و يخ‌ها كه در لباس ما بود ، گداخته شد و شب را در ميان خاكسترهاى آن غار به سر برديم . دود و گرد بدبو آنجا پيچيده ، چون صبح بيرون آمديم ، باز لباس‌ها تر شده و يخ بسته ، سرما به شدت از بخار گوگرد دود مىكرد . همچنين گويد زياده بر چهار روز در آنجا توقف ممكن بود ، ولى از بىآذوقه‌گى نتوانستيم . بهتر آن بود كه در شب مهتاب روند تا از صدمه بخار آنجا ايمن باشند . در 1852 در ماه آغوست چارتنه مهندس استريا « 20 » كه در ايران خدمت مىكرد ، باز بالاى كوه دماوند رفته ، بدين عزم كه ارتفاع آن بداند . موانع نگذاشت . چارتنه از جنوبى شرقى به بالاى كوه برآمد . به همان‌گونه كه سياح ايرانى حمد الله مستوفى قزوينى نوشته او نيز نوشته كه سرما به پايه [ اى ] بود كه حركت دست و پا ممكن نبود ، كسانى كه به همراهى وى بودند ، رفتند تنى چند ناآشنا آمده وى را سرازير غلطانيدند كه شايد بميرد . به لطايف الحيل و رشوت از دست آنان جان بدر برد . گويند چون چارتنه به بالاى آنجا برآمد ، بيدق شير و خورشيد ايرانى را برپا كرد . ولى باد انداخت . هم در اين نزديكى كسى كه به بالاى آن كوه برآمد ، موسيو نيكولاست ، كه در 1860 در 23 ماه ژوئيه از اسك روانه آنجا شد . در اثناى راه آواز مهيبى شنيد و در چهار قدمى او پارچه [ اى ] از كوه شكسته گرديد . راه پنج ساعتى كه موسيو نيكولا به بالا برآمد 5540 متر از كنار دريا ارتفاع داشت . سختى درد سر و بسيارى تنگى نفس و سستى بدن او را بر آن داشت كه اندكى زيست نمايد . انجا كه ايستاده بود گويد كه افق به بخار غليظ پوشيده گرديد ، راهى كه بدان راه بالا مىشد ، از ميان سنگهاى كوه بود كه از يخ پوشيده شده بود . خواست بالاتر رود ايرانيانى
هامش
( 20 ) - استراليا .