آنهاست ، افسانههاى عجيبه . چون اين كوه دماوند را در نظر ايرانيان وقعى و در نزد مازندرانيان بالطبع شكوهى است ، افسانههاى آن را در اينجا خواهيم نمود :
- كوه دماوند واقع است در ميانه سواحل درياى خزر و مازندران . و استرآباد ، در طرف شرقى آن و رشت در غربى آن است چنانچه آن « 18 » حد وسط واقع شده و دورى آن از كناره دريا 40 تا 50 ورس است . از كهن تواريخ ايرانيان چنان برمىآيد كه كوه دماوند بزرگ نقطه وقايع و اتفاقات عمده بوده ، چنانچه حكايات كيومرث و فريدون و ضحاك و جمشيد و منوچهر و سلم و تور و رستم زال بيشتر در آنجا بوده و تفاصيل حالات اينان در شاهنامه ياد شده .
چون مازندرانيان ازين دلاوران و نامداران پيشين سخن رانند به ميل بسيار نشان دهند جايگاه فتوحات آنان را و چنان پندارند كه ضحاك ستمكار در غارى كه در آن فريدون جاى داشته در بند است و نگاهبانان آن با پتكهاى سنگين سندانها را همى كوبند و آوازه آن پتكها هنوز به كوه مىپيچد و شراره [ اى ] كه پارهاى هنگام از غارهاى آنجا نمودار مىگردد ، برق چشم ضحاك دانند . و دود و بخارى كه پاره [ اى ] هنگام از آنجا سر مىكشد ، نفس او و آوائى كه از آنجا برمىآيد آواز ناله آن است .
گويند پيش از آنى كه ضحاك به اين بند گرفتار شود ، نزديكى كوه دماوند ، كوهى است ، در آنجا مىزيسته . اكنون هم اثر آبادى آنجا پيداست و ويرانهايست كه آنجا را نقارهخانهء او دانند . ايرانيان چون كوه دماوند را جايگاه ديوان و ددان و پناهگاه غولان شمردندى ، از آن روى آن را ديوبند ناميدند . يعنى در آن ديوانند . پس دماوند شد .
نيز داستان ديگر دارند كه چون فريدون ضحاك را در بند كرد ،
هامش
( 18 ) - متن : او .