كنند و آن كوه چون [ 1 ] را بستايند [ 2 ] و اندران كوه خانهء بزرگ ساختهاند و صورت بهادروز بر اسب نشسته نگاشته . و اين خانه را دريست چون اندر شوند دهن خويش ببندند ، تا دم با بدن بت [ 3 ] نرسد و آنجا قربانها كنند . و چون اين طايفه بولايتهاى ديگر بروند ، آن قصهها همى گويند كه مذهب ايشان بر آن است . و سر را مىجنبانند ، [ 4 ] و بجز از آن خانه ديگر خانهها باشد [ 5 ] ايشان را كه صورت بهادرو ، [ 6 ] و از آن هر دو برادرش جون ( و ) مرس نگاشته باشند . و بتان ساخته . اما آن خانه را ( كه ) بكوه چون عزاست [ 7 ] بزرگ دارند .
و گروهىاند كه ايشان را مهاكاليان [ 8 ] گويند ، و ايشان را بتى باشد كه مهاكال [ 9 ] گويند . و او را چهار دست باشد [ 404 ] و رنگ [ 10 ] او آسمانگون [ 11 ] باشد ، و موى بسيار
هامش
[ ( 1 - ) ] اصل : كوه چون را . ب : كوه جون را . و ازينجا ظاهر است كه چون عز كوه چون هر دو يكى بوده ، و گرديزى در اين جا عز را بكوه تعبير كرده است .
[ ( 2 - ) ] چون نقاط اين كلمه نيست ، مينارسكى آن را بستانند خوانده و به :YPUCCO - YEHTترجمه كرده است .
[ ( 3 - ) ] هر دو : تا دم ماندن بت ؟ تصحيح متن بقرينهء اين عبارت شهرستانى است : « و چون در خانه بگشايند افواه را مسدود كنند تا آثار نفس ايشان به صنم برسد . »
[ ( 4 - ) ] ب : و سر راهى خبانند ؟ مينارسكى مىنويسد : شايد اين سرجنبانى براى فريفتن مردم و حقه بازى باشد .
[ ( 5 - ) ] ب : باشند .
[ ( 6 - ) ] ب : بهادروز از آن ؟
[ ( 7 - ) ] اصل : جون عر ؟ ب : چون عر ؟
[ ( 8 - ) ] هر دو : مهاكاليا . الفهرست و شهرستانى : مهاكاليه . مروزى : مهاكالبكتيه ؟
[ ( 9 - ) ] مهاكاله در سنسكريت نام ديگر شيو است ، كه خداى مخرب هندوان و برنگ سياه بود ( قاموس هندى ) .
[ ( 10 - ) ] ب : و سنك او ؟
[ ( 11 - ) ] هر دو : باشند ؟