بمرد . پس پوست او بياهيختند [ 1 ] و باز كشيدند . اين فراخى زمين از آن پوست اوست و كوهها از استخوان اوست ، و اين آبها كه از خون اوست . و اين درختان و نبات از موى اوست . وزير اين رمز معنى ديگر است [ 2 ] و سنت ايشان آنست كه موى دراز دارند و از هر جانبى فرود آويخته باشند راست . چنان كه از زير موى بيرون نگرند . و ايشان صد ره [ 3 ] پوشند و دست به آستين بيرون كرده و سينه گشاده دارند . و زنجيرى بر ميان بسته دارند و ( با ) هر يكى مردى ديگر باشد كه زنجير او گرفته دارند . و شراب نخورند . و حج ايشان بكوهى باشد كه آن را چون عز [ 4 ] خوانند . و ايشان بدان كوه روند و بر بهادروز [ 5 ] نوحها [ 6 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] يعنى بر آوردند و كشيدند .
[ ( 2 - ) ] ملل و نحل 452 : گويند درين نوع كلام رمزى مندرج باشد و الامحال نمايد كه صورت بشر به اين مرتبه باشد .
[ ( 3 - ) ] كلمهء سدره در خورده اوستا لباس خاص مذهبى زردشتيانست ( گاتها 58 ) و سدرى در پشتو اكنون همانطور لباسى است ، كه درازى آن تا حد آغازران نميرسد و اصل اين كلمه همان سدرهء اويستائى باشد ، و بنابرين بايد به ( س ) نوشته شود ، نه منسوب به صدر تازى .
[ ( 4 - ) ] هر دو : چون عر ؟ الفهرست ابن نديم : حورعن - جورغن ؟ ملل و نحل : كوه جورعن - حورعن ؟ مينارسكى در تعليقات مروزى 135 گويد : كه جون غر را به سهولت با جونا گر كاتهيا وا رهند تطبيق توان داد ، كه كوههايى دارد و قلهء آن گرنار ناميده مىشود ، و آثار معابد قديم را نيز در آن توان يافت ، كه بفرقهء جين هند و تعلق دارد و داستانهاى كرشنا هم بدين سرزمين مربوطست ( تم كلامه ) مخفى نماند كه كلمهء غرتاكنون در پستو بمعنى كوه زنده و مستعمل است كه با گرو گيرى سنسكريت و اوستا همريشه است . و در وادى غورى ولايت بغلان تا كنون كوهى بنام ( چون غر ) موجود و معروفست .
و كتابى نيز بدين نام در كابل طبع شده است ، كه يكى از شعراى جوان مجموعهء اشعار خود را بدين نام ناميده است .
[ ( 5 - ) ] كذا در هر دو نسخه .
[ ( 6 - ) ] هر دو : توجها ؟ مينارسكى هم در اين جا نوحه را بر توجه ترجيح داده است .