نمد سرخ سه بدست [ 1 ] درازى او ، و گرداگرد آن پارههاى استخوان كاسهء مردم . پس بيامد و مردى را از بزرگان عصر بياورد ، و اين اندر گردن او كرد ، و اكنون [ 2 ] از آن كسانى كه او را بزرگ دارند بيايند و هم از آن چيزها قليده سازند و اندر گردن او افگند .
و هم از آنگه چون كمرى در ميان او بندند ، و هم از آن اندر دست افگند ، و هم از آن چون خلخال اندر پاى كند ، و به يك دست استخوان كاسهء سر مردم گيرد ، و بديگر دست طبلى همچون طبل بهرارگان يعنى يهوديان . و ايشان ( را ) آن متنبى [ 3 ] ايشان گفته است :
« كه اين آفريدگار شماست » تعالى اللّه عما يقولون . و پس چون ( نر ) [ 4 ] مردم بكرد چيزى گرد ، [ 5 ] درازى او دورش [ 6 ] و قطر آ ( ن ) يك [ 7 ] بدست . و آن را به زبان [ 8 ] ايشان لند [ 9 ] گويند . و ايشان را « شب لنگ » خوانند ، تفسير او [ 10 ] نر پيغمبر باشد ، و آن را بپرستند و گويند :
سبب تناسل اندرين جهان نر است .
و اين مردمان برهنه باشند و هيچ جامه ندارند ، الا كلاهى ، بر آن مثال كه گفتيم [ 11 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] بدست : بلست .
[ ( 2 - ) ] ب : و از آن كسانى .
[ ( 3 - ) ] ب : مبتى ؟ ولى متنبى مدعى دروغين نبوت است .
[ ( 4 - ) ] اين كلمه در هر دو نسخه نيست ، به قرينهء ما بعد افزوده شد ، مراد تفاهل مرد باشد .
[ ( 5 - ) ] هر دو : مردم بكر و چيزى كه كرد ؟
[ ( 6 - ) ] هر دو : او دروش ؟ تصحيح متن حدسى است . ورش : از سر دوش تا آرنج است ( برهان )
[ ( 7 - ) ] هر دو : فطر انك ؟
[ ( 8 - ) ] هر دو : بريان ؟
[ ( 9 - ) ] هر دو : كند ؟ مروزى 29 : شبلند . در لغت هندى لند كلمهء سنسكريت و بمعنى ذكر است .
[ ( 10 - ) ] نر : ذكر
[ ( 11 - ) ] ب : گفتم .