و نه مرده است » و افسون به خواندن ايستاد ، و آن مرد به هوش باز آمد ، و زهر از آنجا كه مار گزيده بود بيرون آورد و مرد بسلامت بر خاست و برفت .
و همچنين عجايبها بسيار نمايند ايشان از افسون خواندن ، و علم طب است ايشان را ، كه اندر ديار مسلمانى كس چنان نديده است . و دعويهاى [ 1 ] ايشان اندر طب فراوان است از نگاه داشتن تندرستى و بريدى [ 2 ] بيمارى و تأخير پيرى و زيادت قوت باه و جز از آن باز داشتن بيماريهاى كهن ، چنان كه بعضى از دوستان ما ديدهاند و بعضى شنيدهايم چيزهاى عجايب .
و علم حساب و مساحت و هندسه و نجوم ، كه دانش و بستگى [ 3 ] [ 4 ] ايشان اندرين باب بر حدى است كه نتوان گفت ، كه آن نه كار مردم باشد . و علم الحان و بازى و ساختن آلههاى شادى ( 393 ) درودهاى عجايب را بجنبانند كه هر چه صعبتر بگذرد هيچ اندام ديگر نجنبد . و انواع سلاح [ 5 ] نهادهاند بسيار و سازهاى حرب ساختهاند : چون بوق و دهل و طبل . و چيزهايى نهادهاند كه آواز فجيع و هايل از وى بيابند ، چون بانگ فيل و يا بانگ شير ، و نيز چنان كه هر كس بشنود مدهوش گردد ، و فزع [ 6 ] و رعب اندر دل او آيد از آن بانگ و باز رودهايى كه از بهر طرب و سماع ساختهاند و اين مردمان كه چنين چيزها سازند ، اندر [ 7 ] مشرق هندوستان باشند [ 8 ] و ايشان را كامروت [ 9 ] گويند و چنان چيزى سازند
هامش
[ ( 1 - ) ] در هر دو نقاط ندارد .
[ ( 2 - ) ] هر دو : بربدى ؟ تصحيح متن حدسى است يعنى بريدن و قطع كردن بيمارى . مينارسكى :
تدبير بيمارى ؟ بردى ؟ بهبودى ؟ بريدن ؟
[ ( 3 - ) ] هر دو : هرى ؟ تصحيح متن حدسى است .
[ ( 4 - ) ] اصل : سنكى ؟ ب : سبكى ؟
[ ( 5 - ) ] هر دو : صلاح ؟
[ ( 6 - ) ] يعنى ترس و بيم .
[ ( 7 - ) ] اصل : كه اندر ؟ ب : مانند متن .
[ ( 8 - ) ] ب : باشند ندارد .
[ ( 9 - ) ] در طبقات ناصرى نام اين جاى مكررا كامرود آمده است . مينارسكى شكل صحيح كلمه را كامروپ داند كه آسام باشد .