دو ديگر و هم و فكرت باشد و چنين گويند : كه ايشان بوهم [ 1 ] بچيزهاى عجائب رسند ، و اندر معنى غايت سخنها گويند ، بوهم همچنان باشند ، و چيزهاى صعب به اعتقاد و و هم حل كنند كه گفت نتوان . و نيرنجها [ 2 ] كنند و خيالها نمايند كه دانايان بزرگ اندران تحير [ 3 ] كردهاند . و عمليست ايشان را ، آن را شمانند [ 4 ] گويند ، و معنى آن طلسمهاى [ 392 ] عجايب باشد كه بكنند . و خوانشهاست ايشان را كه بخوانند و بدان خوانش طلسمها كنند ، و آن مر شاگردان خويش ( را ) بياموزند . و از خوانشهاى ايشان كه بس عجبست يكى بستن [ 5 ] ژاله است و راندن آن از جايى بجايى . [ 6 ] و بدين سبب دههايى و جايها مقاطعه ستانند و از ژاله نگاه دارند ، و ساله بسال مقاطعهء خويش بستانند ، و ( اگر ) كسى امتناع كند ، ژاله را بر زمين او رانند .
دو ديگر خوانش زهر است ، كه از تن مردم بيرون آرند . و چنين حكايت كرد مرا احمد [ 7 ] بن ولك [ 8 ] گرديزى : كه مردى را مار گزيد ، و بر جاى سرد شد . و چون مرده گشت و خواستند كه او را بگور كنند . پس هندويى فراز رسيد و گفت : « كه اين مرد بيهوش گشته است
هامش
[ ( 1 - ) ] ب : هم .
[ ( 2 - ) ] هر دو : و نيز بخانها ؟ مينارسكى اين كلمهء اگمانها خوانده است ؟ و نيرنج و نيرنگ متن صحيحست و در مروزى نيز النيرنجات است .
[ ( 3 - ) ] هر دو : تميز ؟ مينارسكى بجاى اين كلمه تحير را ترجيح داده .
[ ( 4 - ) ] ب : اشمانند ؟ مروزى گويد . و منهم السيمابندات و هى الطلسمات العجيبه . . . و منهما ادعاؤهم حبس المطر و البرد . مينارسكى هم در اصليت اين كلمه متردد است . آيا اصل اين سمابند نخواهد بود كه باران و برد سماوى را بند مىسازد ؟
[ ( 5 - ) ] هر دو : سين تصحيح متن حدسى است .
[ ( 6 - ) ] هر دو : جاى بجاى .
[ ( 7 - ) ] هر دو : مر احمد .
[ ( 8 - ) ] اين كلمه را دلك هم توان خواند ؟ مينارسكى : حمد بن ولك خوانده ، ولك مصغر تحبيبى ولى است ، كه ولوهم گوييم .