تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
بن هرمس ، بن هردوس ، بن روم بن لطى بن لوثان بن يافث بن سرجون [ 1 ] بن روميه بن بربط بن نوفل بن روفى بن الاصفر بن البعر [ 2 ] بن العيص [ 3 ] بن اسحق بن ابراهيم عليه السلام . و اندر اخبار عجم چنانست كه نسب او از عجم بود ، و او پسر دارا بن بهمن بن اسفنديار بود ، و مادر او دختر فيلقوس بود ، و سبب آن بود : كه چون دارا دختر فيلقوس را بياورد ، و با وى نزديكى كرد ، از دهن آن زن بوى ناخوش آمد ، دارا پزشكان را [ 4 ] فرمود تا آن را علاج كردند ، تا آن نگهت از وى بشد ، و هر چند چنان بود ، آن غصه از دل دارا بيرون نشد ، پس او را بخانهء پدرش فيلقوس باز فرستاد ، او حامله بود ، و بخانهء پدر او را پسر آمد ، پدرش ننگ داشته ، كه گفتى اين پسر ملك عجم است . پس نسبت او بخويشتن كرد ، و چون روزگار فيلقوس بگذشت ، و اسكندر بجاى او بنشست ، همت او را نگذاشت ، [ 5 ] كه بپادشاهى مقدونيا [ 6 ] اقتصار كردى . پس بنگريست از همه ملوك زمين هيچكس بزرگتر ( از ) دارا نبود . و دارا را هر سال از روم هزار خايهء [ 7 ] زرين آوردندى هر يكى صد مثقال . و اين خراج روم بود كه به دو دادندى . چون اسكندر بپادشاهى بنشست ، دارا بتقاضاى خراج كس فرستاد . ذو القرنين نداد و گفت : « مرغى كه خايهء زرين آوردى بمرد . اكنون جز شمشير نتوان ستد از ما . » و رسول باز گشت و بگفت . دارا مردى بزرگ بود ، ندانست كه اندر همه جهان كسى باشد كه اين دليرى تواند كرد ( و ) بر روى او تواند آورد . در وقت نامه نوشت باسكندر ، كه
هامش
[ ( 1 - ) ] ب : سر چون ؟ مسعودى سرحون ؟ آثار : سوخون . [ ( 2 - ) ] در اصل ب نقطه ندارد . مسعودى اليغز . [ ( 3 - ) ] اصل : العص ؟ ب : البعص ؟ مسعودى و ديگران : العيص . [ ( 4 - ) ] هر دو : برشكان ؟ تصحيح متن بقرينهء علاج است . [ ( 5 - ) ] ب : بگذاشت ؟ [ ( 6 - ) ] اصل : قندوهاب : فتدونيا ؟ [ ( 7 - ) ] خايه : تخم مرغ .
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى ) — صفحة 603 | عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى ) / عبدالحى حبيبى