كه كتاب دعايم [ 1 ] كرده است ، و او بديدار افلاطون شد و مالى عظيم ، افلاطون را بخشيد و او نپذيرفت .
او خوش بن [ 2 ] اردشير : اين او خوش مردى علم دوست بود ( 384 ) بود ، و اهل علم را بزرگ داشتى و هميشه حكيمى پيش او بودى ، و كتابى پيش او بودى ، كه اندرو همى نگريستى ، و هرگز از عالمى و كتابى خالى نبودى . و چون عمر او به آخر رسيد مرارسين [ 3 ] ( را ) وليعهد كرد .
ارسين بن او خوش : [ 4 ] چون ارسين بپادشاهى بنشست هم [ 5 ] بر رسم پدر رفت ، و علما را بر خويش نزديك و دوست داشتى اهل علم را ، و هميشه مناظرهء كلام و جدال فرمودى .
پس خويش و مال بسيار اندر وجه كتب و اهل علم صرف كرد .
دار ابن دار ابن دارا : سخت متكبر بود ، و كس را زهره نبود ، كه تا او نفرمودى ، پيش او [ 6 ] سخن گفتى ، اما او در حرب اسكندر كشته شد ، و بكشتن او خاندان ملوك عجم ويران گشت و مملكت از پارسيان بشد و باسكندر رسيد . و روزگار اسكندريان آمد و ايشان جهان بگرفتند و ملوك طوايف آمدند و هميداشتند تا روزگار اردشير بن بابك بن ساسان .
هامش
[ ( 1 - ) ] ب : دعالم ؟ ولى دعايم جمع دعامه بمعنى پايهء تخت و ستون عمارت است ( غياث ) .
[ ( 2 - ) ] ب : او خوش و او جوس ؟
[ ( 3 - ) ] ب : ارسنين .
[ ( 4 - ) ] هر دو : و حوس ؟
[ ( 5 - ) ] هر دو : بد ؟
[ ( 6 - ) ] ب : او ندارد .